تبليغاتX
سورنا
النا 

نمایش شبکه های تلویزیونی

 شبکه 1

شبکه 2

شبکه 3

شبکه 4

شبکه تهران

شبکه خبر

 

اهداف انجمن فرهنگ و هنر النا :

1 شناخت و درک واقعی هنر

2 نیل به زیبایی و هنر توام با شناخت و درک واقعی

3 پیشرفت و پویایی هنر در تمامی رشته ها و شاخه های مختلف

4 رهایی و آزادی کامل هنر در جامعه

5 ایجاد وحدت میان تمامی هنرمندان

6 پرورش هنرمندان در تمامی شاخه های اصلی و فرعی در میان تمامی قشرهای مختلف مردمی

 


ساختار هنری انجمن فرهنگ و هنر النا :             بخش ويژه شامل مبحث

الف) هنرهای اصلی :                                فلسفه هنر وزيبايي شناسي است

۱ - نقاشي                           

2 مجسمه سازی

 3 معماری

4 ادبیات

5 موسیقی

6 تئاتر

7 سینما

8 انیمیشن

 

ب) هنرهای فرعی :

1 فرش و قالیبافی

2 منبت کاری

3 معرق کاری

4 پیکرتراشی

5 خوشنویسی

6 رقص و حرکات موزون

7 و غیره

 

ج) هنرهای دستی :

1 گلسازی

2 خیاطی

3 نقاشی روی احجام ( شیشه ، سنگ ، چوب و... )

6 عروسک سازی

7 -  حجم سازی

8 طراحی و نقاشی روی پارچه

10 ساخت اسباب بازی

11 ساخت اشیاء دکوری

12 گلدوزی

13 کاردستی

14  -و غیره

 

د) هنرهای بومی و محلی :

 - شامل کلیه هنرهای بومی و محلی در جای جای کشور ایران و جهان که به شکل هنرهای دستی و... تعریف می شوند

 

 

چارت سازماني النا

 

 

* فعلاً بخش هنرهای اصلی النا و همچنین بخش ویژه مد نظر می باشد.

* بخش هنرهای اصلی باعنوان 8 و بخش ویژه با عنوان 1 مطرح می باشد «8+1»

 

-شوراي اجرايي النا :

الف-متشكل از 9 عضو به تعداد «هنرهاي هشت گانه» بخش هنرهای اصلی و بخش ویژه

ب-هموندان شورا:

ب-1)نقاشي:

ب-2)مجسمه سازي: آقای محمد کرباسی  

ب-3)ادبيات و زبان شناسي:

ب-4)موسيقي:

ب-5)تئاتر:آقاي آرمين جعفرپور

ب-6)سينما:

ب-7)معماري: آقاي َشاپور شهسوار

ب-8)انيميشن:آقاي مهران جعفرپور

پ-9) بخش ویژه زير نظر آقاي آرمين جعفرپور

 

3-امور مناطق كشور:

مناطق نه گانه به شرح زير:

الف-منطقه آتورپاتكان: استان هاي آذربايجان غربي-آذربايجان شرقي-اردبيل-زنجان و كردستان

ب-منطقه تبرستان: استان هاي گيلان-مازندران-گلستان و سمنان

پ-منطقه اكباتان:استان هاي همدان-كرمانشاهان (باختران) و ايلام

ت-منطقه شوش: استان هاي لرستان-چهارمحال بختياري-كهكيلويه و بويراحمد (زاگرس) و خوزستان

ث-منطقه دماوند: استان هاي تهران-مركزي-قم و قزوين

ج-منطقه پارس: استان هاي فارس-بوشهر-هرمزگان و كرمان

چ-منطقه ايرانا: استان هاي يزد و اصفهان (اسپهان)

ح-منطقه هامون:استان هاي سيستان و بلوچستان و خراسان جنوبي

خ-منطقه مرو:استان هاي خراسان رضوي و خراسان شمالي

 

 

 

تبصره 2:هر منطقه داراي يك رئيس خواهد بود كه توسط شوراي اجرايي و با موافقت دبيران انتخاب مي گردد. روساي مناطق مسئول هماهنگي  استان هاي زيرنظر خودشان با شوراي اجرايي را بر عهده دارند.

تبصره 3:هر استان داراي يك  دبيركل خواهد بود كه با رئيس منطقه در ارتباط دائم خواهد بود.دبيركل هر استان بر شوراهاي فرهنگي و هنري شهرهاي تابعه استان مطبوع نظارت خواهد كرد.دبيركل استان بوسيله رياست منطقه تعيين خواهد گشت.

تبصره 4: شوراهاي فرهنگي و هنري شهرها متشكل از 8+1 عضو به نام هنرهاي هشت گانه و زيبا شناسي خواهد بود.اندامان اين شوراها از ميان خود يك نفررا با تاييد دبيركل استان به دبيري شوراي آن شهر تعيين خواهند نمود.

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Thu 7 Jun 2007 و ساعت 19:40
سوگنامه 
 

موضوع : سينما

سوگنامه‌اي براي ارزشهاي از دست رفته

در دو دهه اخير فيلمهاي زيادي در نكوهش و انتقاد شديد از جامعه‌هاي مدرن كه سرآمد آنها جامعه امريكاست در هاليوود ساخته شدند. برخي از اين فيلمها پا فراتر گذاشتند و به جز نقدهاي اجتماعي، حكومت و دولتمردان اين كشور جهان اولي و مدعي مدرنيسم را آماج حملات انتقادي متهورانه خود قرار دادند. ذكر نام اين فيلمها در حوصله اين مقال نيست اما به هر جهت «سام مندز» از قافله اين جريانات عقب نماند و با ساخت زيباي امريكايي پا در جا پاي همقطاران خود گذاشت و با نگاهي عاقل اندر سفيه به اين جامعه كه ارزشهاي آن دگرگون شده‌اند و نوعي بينش عارف مسلكي را در زمينه داشت به انتقاد تند و بي محابا پرداخت. اين فيلم سوگنامه‌اي براي ارزشهاي از دست رفته انساني، اجتماعي و عقيدتي امريكاست و پرداخت آن با جسارت ويژه‌اي صورت گرفته است هرچند مندز بسيار ناتوراليستي برخورد كرده و از باغ پر گل رزهاي امريكايي گلبرگهاي لطيف را تنها رويايي دست نيافتني و خارهاي آن را واقعي و حقيقت قاطع معرفي مي‌كند. اين تمثيلي است از امريكاي امروز. نام فيلم نيز از روي هوشمندي و طبع طنزپردازي و بدبيني انتخاب شده، زيباي امريكايي تنها يك روياست. يك رويا كه در ذهن لستر (با بازي كوين اسپيسي) پرورانده شده و او احساس مي‌كند با دستيابي به آنجلا كه نماد امريكاي متمدن و لطيف و سازگار است به سرحد آمال خود خواهد رسيد دريغ كه آنجلا در ميدان عمل خالي و پوشالي است همانطور كه امريكاي روزگار اكنون هست. دقت كنيد به سكانسي كه لستر در نهايت آنجلا را به كام سكس مي‌آورد اما او اظهار مي‌دارد به رغم ادعاهايي كه داشته هرگز با مردي همبستر نبوده است و اين نهايت طعن و كنايه فيلم به جامعه امريكاست. جامعه‌اي كه تنها ادعا مي‌كند و از داخل تهي‌است. مسائل اجتماعي و بيماريهاي جامعه شناسانه حاد در اين فيلم مورد توجه و انتقاد قرار گرفته‌اند، دقيقاً همان مسائلي كه جوامع مدرن با آن دست به گريبانند (در اينجا قرعه بداقبالي به نام امريكا خورده اما اكثر كشورهاي غربي اين بيماريها را دارند). مسائلي چون عدم يكپارچگي و ارزش‌مداري خانواده و كانون گسيخته آن، همجنس‌بازي، عدم توجه به نيازهاي فرزندان و بي‌عاري ابلهانه از مواردي هستند كه از آنها مي‌توان ياد

كرد. آدمهاي فيلم هركدام مشكلي دارند كه از نظر كيفيت و گونه با ديگران در يك طراز قرار مي‌گيرند، همه آنها از وضعيت فعلي راضي نيستند و دنياي بهتري را طلب مي‌كنند درست مثل خود امريكاي بزرگ كه هيچ‌گاه به داشته‌هايش راضي نيست و همواره طمعي سياسي و اجتماعي دارد. لستر مي‌خواهد براي زنان جذاب باشد (نقص رواني)، همسرش با ديگري رابطه دارد (نقص عاطفي)، همسايه‌اش همجنس باز است و پسري آرمانگرا اما پوشالي دارد (نقص اجتماعي)، دخترش خانواده ديگري را آرزو مي‌كند (نقص اجتماعي) و آنجلا دوست دارد تنها ادعا كند و دست به عمل نزند (نقص شخصيتي) و مجموعه همه اين نقصها مي‌شود زيباي امريكايي يا به تعبيري خود امريكا. لستر آدمي روان‌پريش است، استمنا مي‌كند و در روياي خود با دختري زيبا خوش است و اين است نمونه مستند يك شهروند روشن‌ضمير امريكايي. رابطه او با دخترش حتي به ارتباط يك راننده تاكسي با مسافرش هم شبيه نيست و بسيار دردناك و پر ابهام است و اين هم طعنه ديگر مندز به لگدمال شدن ارزشهاست. فيلم با سكانسي از دختر لستر و دوست‌پسرش آغاز مي‌شود. پسر مي‌گويد:«مي‌خواهي پدرت را بكشم؟» و دختر جواب مي‌دهد:«اين كار را مي‌كني؟»؛ از همين جا لبه برنده انتقاد فيلم آغاز مي‌شود اما در نهايت اين آرمانگرايي و تماميت‌خواهي پوچ لستر است كه اين نماد آدم بوالهوس اما ظاهر‌الصلاح را از بين مي‌برد. مرگ لستر استعاره‌اي براي فناي تمناي بهتر بودن، ارزشمند بودن و در عين حال پاك بودن است. آنجلا و گلهاي رز قرمز رنگ نماد تام امريكاست و همسايه خشك و نظامي نماينده خشونت‌طلبي و اتكا به زور و اسلحه در اين كشور است. يكي ديگر از استعاره‌هاي فيلم جاييست كه دختر لستر فيلمي را كه دوست‌پسرش تهيه كرده تماشا مي‌كند. اين فيلم كوتاه چكيده‌اي از آن چيزي است كه مندز قصد دارد به تصوير بكشد. پاييز در اين فيلم كوتاه كنايه از غروب ارزشها و پلاستيكي كه باد آن را به هر طرف مي‌برد نماينده جامعه امريكاست. جامعه‌اي كه بي‌هدف، پوشالي، مصنوعي و بي‌ارزش تن به باد داده و به هر سويي روانه مي‌شود. مندز كار را تمام كرده و مي‌خواهد بگويد: امريكا ديگر تمام شده و صداي خرد شدن استخوانهاي مدرنيسم از دور شنيده مي‌شود.

منبع:www.iceage.mihanblog.com

نویسنده و پژوهشگر : فرخ فهیم

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Thu 7 Jun 2007 و ساعت 19:36
آنها هيچ ... 
موضوع : سينما

آنهاهيچ غلطي نمي‌كنند

مدتهاي زيادي از ادبيات قهرمان‌پرور مي‌گذرد و همين ادبيات به سرعت جاي خود را در سينما باز كرد. هرچه تعجيل و ترغيب براي خلق قهرمانهاي مردم‌پسند، خارق‌العاده و داراي قدرتهاي ماورايي زياد بود به همين سرعت نيز تبديل به كليشه، تكرار و يكنواختي شد. قهرمانها تبديل به آدمهاي خوب و مقابل آنها تبديل به «آدم بدها» مي‌شدند و كم‌كم حتي بر نحوه همذات‌پنداري مخاطبين نيز تاثير منفي گذاشتند. سينماي امروز رابين‌هودها، پيتر پن‌ها، سوپرمن‌ها و حتي اسپايدرمن‌هاي مدرن را نمي‌پسندد. اكنون ضدقهرمانهاي «پالپ فيكشن» و «سين سيتي» باب شده‌اند. شخصيتهايي كه فاسد، گنهكار، قاتل، سارق و فاسق هستند اما در عين حال به آنها علاقمند مي‌شويم. اما اين همه چيز نيست چون سينما همواره تحول را تجربه كرده است. يكي از نقاط قله موج سينوسي اين تحول ظهور سينماي نوآر و موج نوي دهه 60 الي 70 بود. آنجا كه «فورد كاپولا» پدرخوانده را آفريد و «مارتين اسكورسيزي» فراي قهرمان‌پروري و گانگستريسم سينمايي دست به خلق آثاري چون راننده تاكسي، گاو خشمگين و در ادامه رفقاي خوب زد.

موج نو از اروپا آغاز شده بود اما هاليوود با تمام بزرگي كاذبش متاثر از اروپا و آسيا (به خصوص كوروساوا) بوده است. اسكورسيزي تعليق افكني و داستان‌گويي كلاسيك را كنار گذاشت و دست به توليد سبكي زد كه اگر آن را «مارتين‌ايسم» بنامم اغراق نيست. سبك جديد او سينما را متحول كرد و به خصوص راننده تاكسي نشان داد كه به جز جذابيت‌هاي هفت‌تيركشي در سينما چيزهاي ديگري نيز وجود دارد. انديشه‌اي كه پشت هفت‌تير كشي نهفته است.

راننده تاكسي درباره كسي است كه در بيروني‌ترين لايه اجتماع زندگي مي‌كند و اما قلبش، ذهنش و وجودش به قشرهاي عميق تعلق دارد چون او يك «راننده تاكسي» است. او كسي است كه ...(ادامه مطلب را بخوانید)


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Thu 7 Jun 2007 و ساعت 19:35
سورئال  

 

موضوع : سينما

یک سوررئال ناب سينمايي

ديويد لينچ كارگردان بي‌رحمي است. او عادت دارد مخاطبش را در دريايي از ابهام و سؤال غرق كند، او مي‌پسندد كه بيننده فيلمش هر تاويلي كه دوست دارد از فيلم داشته باشد و اين شگرد اوست. بزرگراه گم‌شده يك سوررئال ناب سينمايي است، ديويد لينچ هم يك سوررئاليست تمام‌عيار است و از اين نظر خيلي از سينماگران بعد از خود را تحت تاثير قرار داده است. او از طرح معما ابايي ندارد و همواره سوال را بدون پاسخ مطرح مي‌كند، پاسخي كه تنها مي‌بايست در ذهن سيال بيننده فيلمش نقش ببندد و او به اندازه بضاعتش از خوشه تحليل و تفسير فيلم ميوه برچيند. فيلم در ابتدا نياز به تحليلي روشن دارد، ارتباطهاي آدمها اگر روشن بشوند به خودي خود پاسخها آشكار خواهند شد. او معمولاً عمق فلسفي فيلم خود را در لباس ابهام و معما كم و زياد مي‌كند و به خصوص بزرگراه گمشده؛ كه استعاره‌ايست براي مسيري كه مي‌بايست بين طرح سؤال و جواب سؤال طي شود سرشار از كنايه و ايهام به ظاهر فلسفي اما در باطن روانكاوانه است. اگر بصورت عادت و با نگاه كليشه‌اي به تحليل فيلم بپردازيم، مي بايست ابتدا دست روي دغدغه فيلمساز بگذاريم. دغدغه لينچ چه بوده كه باعث توليد اين فيلم شده است؟ آن چيزي نيست مگر نقطه ضعفي در شخصيت، كه صاحبش آن را مي‌داند و در صدد نابودي آن است. هر فردي وقتي در تقابل با اين ضعف رواني قرار مي‌گيرد ابتدا بيرونيها و نزديكترين دلايل خارجي را سرزنش مي‌كند و سرزنش خود آخرين راهكار است. از نظر روانشناسي اين موضوع طبيعي نيست هرچند شيوع زيادي دارد. همانطور كه ذكر شد ضعف شخصيتي و علم به داشتن آن و درگيري مذبوحانه با خود چيزي است كه داستان فيلم بر آن سوار است. در بخش ابتدايي و سكانسهاي اوليه فيلم رابطه سرد فرد و رنه و زندگي آنها را در يك خانه بزرگ اما بي‌روح و زندگي مشاهده مي‌كنيم. آنها نسبت به هم بي‌تفاوتند و در گره‌افكني ابتدايي هماغوشي آن دو را مي‌بينيم و مشخص مي‌شود كه فرد در ارضاي همسرش ناتوان است؛ اين همان آغاز كننده تعليق كلاسيك داستان است. فرد زنش را دوست دارد اما او را خائن مي‌پندارد. او نوازنده ساكسيفون است؛ يك هنرمند. كسي كه به زعم ديويد لينچ راههاي گريز زياد براي تخليه رواني خود دارد و اثرش آنچنان است كه شهوت و سكس را تحت‌الشعاع قرار داده است. فرد ناتوان جنسي است و دوست دارد كه دليل ناتواني او بيروني باشد هر چند كه مي‌داند اينچنين نيست و از سرزنش كردن خود بيم دارد. ميل به هنر مي‌توانست دليل بيروني آن باشد اما فرد آن را گم كرده است. فرد همسرش را به دليل مذكور مي‌كشد و او را تكه‌تكه مي‌كند و از اينجا وارد دنياي خيالات او مي‌شويم. دنيايي كه فرد دوست دارد براي زنها جذاب باشد و هيچ دليل روانشناسانه و دروني براي سركوب اميال غريزي‌اش وجود نداشته باشد. او دوست دارد ...(ادامه مطلب را بخوانید)


|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Thu 7 Jun 2007 و ساعت 19:34
 
شکوه تخت جمشید

فیلمی در مقابل فیلم

 ضد ایرانی 300

 

از فرهنگ و تمدن شکوهمند ایران عزیزمان دفاع کنیم

نگذاریم غرور ایرانیمان را لگدمال کنند

 نگذاریم تمدن و فرهنگ کشورمان را به لجن بکشند


 

شمایی که فیلم ضد ایرانی 300 را دیده اید

ببینید از تمدن شکوهمند ایرانی چه تصویری در دنیا عرضه می شود

 

واقعا باعث تاسف است ... این را با تمام وجود می گویم .... ایران را با این همه عظمت و پیشینه فرهنگی و تمدن با شکوهش به شکل سرزمینی با موجوداتی وحشی و آدمکشانی خونخوار به دینا معرفی می کنند وما در مقابل این همه هجوم وحشیانه فرهنگی به تمدن و تاریخ کشورمان ، تمدن با شکوه ایران عزیزمان سکوت می کنیم .

 از شما سوالی دارم ؟؟؟ ...

شمایی که اینقدر تلاش کردید برای بدست آوردن نسخه اصلی فیلم 300 ، تا به لجن کشیده شدن تمدن و تاریخ ایران ( سرزمین باشکوهی که در آن زاده شدید) را از نزدیک و با بهترین کیفیت ببینید تا به حال چقدر برای بدست آوردن فیلمی در مورد این تمدن باشکوه وقت گذاشته اید ؟؟؟ ... فرزند شما تا قبل از دیدن فیلم 300 چند بار در مورد ایران و تمدن تاریخی کشورش فیلمی دیده بود و تا قبل از این چه تصویری از گذشته کشورش و مردمان سرزمینش در ذهنش نقش بسته بود و حالا اولین چیزی که از کشورش، از ایران عزیزش به او نشان دادید چه چیزی بود ؟؟؟ ... شما در مقابل توهین به سرزمینتان ، به تاریختان ، به تمدنتان با شکوه ایرانتان چه کاری انجام دادید ؟؟؟ ...

من و شما در مقابل توهین  به مردمان این سرزمین کهن مسئولیم . من و شما مدیون کورش کبیر  و داریوش بزرگ هستیم . ما و شما اجازه نداریم که به هر بیگانه ای که  کمتر از چند صد سال از تاریخ تمدنش می گذرد ، ایرانی را با آن همه شکوه و عظمت به شکل یک انسان وحشی و آدمکش به دنیا معرفی کند . او اجازه ندارد پادشاهان ایرانی را به شکل موجودی غول پیکر و بی منطق به ما و فرزندانمان نشان دهد .

در کتیبه های تخت جمشید آمده است که کارمندان و کارگران ایرانی در آن زمان از خدمات بیمه بهره مند بوده اند . ما در آن زمان به سیستم حسابداری و مالی و سیستم فاضلاب شهری بسیار پیشرفته ایی مجهز بوده ایم . در زمانی که در مصر و یونان برده داری امری رواج یافته و طبیعی به شمار می آمد ،  کارگر ایرانی نه تنها در ازای زحمت خود حقوق دریافت می کرده بلکه حتی از خدمات بیمه نیز بهره مند می شده است .

در حالی که کشتن اسیران جنگی در آن زمان از رسومات جنگی به شمار می رفته است  ، کورش کبیر پادشاه بزرگ ایران زمین ، در تمام کشور گشاییهای خود تمامی اسیران را آزاد می کرد و حتی آنان را در انتخاب اینکه فرهنگ و اعتقادات ایرانی را قبول می کنند یا نه آزاد می گذاشت .

به این ترتیب من نمی توانم ساکت بمانم . من نمیتوانم اجازه دهم فرزندان سرزمینم از ایرانی تصویری وحشی در ذهن خود داشته باشند . من نمی گذارم هر بی سروپای بی فرهنگی تمدن کشورم را به تاراج ببرد . من باید برای سوالات فرزندان سرزمینم از گذشته تمدن و فرهنگ کشورش جوابی محکم داشته باشم .

از شما خواهشی دارم ... بیایید نگذاریم تمدن و فرهنگ کشورمان را به لجن بکشند . نگذاریم غرور ایرانیمان را لگدمال کنند . به فرزندانمان نشان دهیم که این اراجیفی که از گذشته ایران به تمام دنیا نشان میدهند چیزی بیشتر از دروغی دردآور (که تا قطره قطره خون آدم را به جوش می آورد) نیست .

بیایید به خودمان و فرزندانمان نشان دهیم که چرا باید سرمان را بلند کنیم و با افتخار فریاد بزنیم که

... من ایرانی هستم ...

 

 

ارتش اسپارتا

تصاویری از ایرانیان در فیلم ضد ایرانی 300

 

 

هیولاهای تخیلی ، زائیده ذهن نویسنده

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                            تصاویری از ایرانیان در فیلم ضد ایرانی 300

 

برای نشان دادن تمدن باشکوه ایران عزیزمان چیزی تاثیر گذارتر و جذابتر از فیلم پیدا نکردم . و بعد از یک ماه جستجو موفق شدم تا فیلمی کامل و بسیار زیبا در مورد تمدنی عظیم و با شکوه در مورد ایران پیدا کنم . فیلمی که شاید تا به حال بیشتر از 10 بار آن را دیده ام و هر بار تسکینی بر این همه تحقیری بود که در این مدت اخیر به من و کشورم تحمیل شده بود . فیلمی که با آن سعی کردم غرور له شده ام را دوباره بازسازی کنم و حالا با افتخار این فیلم زیبا را به شما هموطنان عزیزم هدیه می کنم .

 

 

 مشخصات فيلم:
شکوه تخت جمشيد، 2 سي دي،
فارسی/انگليسی، 41 دقيقه
تهيه کننده: فرزين رضائيان و حسين حضرتی؛ فيلمبردار: جهان بخش مهربخش و محمدرضا ساعتچی؛ تصويرسازی ديجيتال: مرتضی ياهو و ميثم کشاورز؛ تدوين: فرزين رضائيان و مرتضی ياهو؛ کارگردان: فرزين رضائيان؛ توليد: شرکت طلوع ابتکارات تصويری
از زمانی که هنر تصوير سازی ديجيتالی به مرحله ای رسيده است که پويانمايی از راه آن ممکن شده است، بسياری از فيلم های سينمايی و مستند و همچنين انواع بازی های کامپيوتری از آن بهره برده اند. بجز بهره برداری های گسترده هاليوودی که امروزه در فيلم هايی از ماتريس گرفته تا بت من و جنگ ستارگان ديده می شود، باستانشناسان نيز به اين شيوه توجه خاصی نشان می دهند.
بازسازی ويرانه های باستانی به صورت هر چه شبيه تر به اصل امروز يکی از زمينه های مهم کاربرد تصويرسازی و پويانمايی ديجيتالی است. آثار متعددی از شمار فيلم های مستندی که به مطالعات باستانشناختی می پردازند امروزه از هنر گرافيک کامپيوتری استفاده می کنند. با رشد اين فن در ميان ايرانيان آنها نيز گام هايی را برای بازسازی آثار باستانی خود از اين طريق بر می دارند.
تخت جمشيد چنانکه بود
شکوه تخت جمشيد اولين فيلم مستند ايرانی است که با اتکا به اين شيوه تازه ساخته شده است. در يک ارزيابی اجمالی بايد گفت که اين فيلم که با سرمايه خصوصی توليد شده است يک توليد ارزشمند و اثری پيشگام است. تقريبا نيمی از فيلم متکی به تصويرسازی ديجيتالی است و بيينده در برابر تصويرهايی که در آنها ويرانه های تخت جمشيد به کاخهای زيبا و غول پيکر تبديل می شوند احساس اعجاب می کند.


شاه بر تخت، بازسازی ديجيتالی يکی از نقوش تخت جمشيد - عکس از کتاب شکوه تخت جمشيد

جهت خريد , روي عكس خريد پستي زير كليك كنيد

                                   

 

2 CD
تعداد سي دي
5000 تومان

قیمت

 

 

از کاخهای بازسازی شده در اين فيلم گاه يکی دو سه ستون باقی مانده است و گاه رديفی از پايه ستون هايی که تنها طرحی مبهم از اصل به دست می دهند. برای بازساختن اين کاخها و مجموعه تخت جمشيد مطالعات بسياری از باستانشاسان دستمايه کار بوده است. گروهی از برجسته ترين آنها مانند عليرضا شاپور شهبازی، عباس عليزاده، ريچارد فرای و چند تنی ديگر در اين فيلم حضور دارند و به معرفی قسمت های مختلف تخت جمشيد می پردازند.
فرزين رضائيان تهيه کننده و کارگردان اين فيلم که مدتها در آمريکا زيسته است برای تهيه اين فيلم از ياری بسياری از کارشناسان آمريکايی، بريتانيايی و فرانسوی بهره برده است و به مهمترين موزه های جهان مانند لوور، آرميتاژ، متروپوليتن نيويورک و مانند آنها برای تهيه عکس و فيلم مراجعه کرده است.
تيم ايرانی
اهميت کار آقای رضائيان بجز درک بموقع از نياز به چنين کاری آن است که فيلم خود را با همياری تيمی از هنرمندان و سينماگران ايرانی تهيه کرده است. تمام تصاوير ديجيتالی فيلم کار ميثم کشاورز و مرتضی ياهو از گرافيست های ايرانی است که ذوق بسيار و دقت قابل تحسينی در هنر تصويرسازی بر اساس مدارک و شواهد باستانشناختی به کار برده اند و در واقع اين هنر را در ايران گام بلندی به جلو برده اند. عکس ها و فيلمبرداری نيز کار يک گروه ايرانی است.
شکوه تخت جمشيد که بر روی لوح فشرده ( و در دو نسخه فارسی و انگليسی) عرضه می شود همراه با کتابی است با همين عنوان که آن هم در صنعت نشر ايران از طراحی کم نظيری بهره برده است. کتاب که به دو زبان فارسی و انگليسی و چاپ تهران است، فشرده ای از اطلاعات فيلم را همراه با عکس هايی از اصل و صورت بازسازی شده کاخ ها در بر دارد و برای همين هدف طوری طراحی شده است که خواننده بتواند بسادگی از صورت اصل به صورت بازسازی شده منتقل شود. در واقع تمام صورت های بازسازی شده بر روی طلق چاپ شده اما طوری که قسمت های باقيمانده از هر کاخ از صفحه کاغذی زيرين که همان کاخ را به صورت امروزی اش نشان می دهد ديده شود.
تخيل، اسطوره و باستانشناسی
فيلم همانطور که در گفتار آن نيز آمده است با اينکه متکی بر داده های باستانشناختی است از عنصر تخيل نيز بهره برده است. طبيعی است که اطلاعات ما از روزگار هخامنشيان چندان کامل نيست که بازسازی تخت جمشيد بتواند بی کم و کاست صورت گيرد. آنچه در اينجا می آوريم ملاحظاتی است که گرچه داده های باستانشناختی را لحاظ می کند اما در استفاده از عنصر تخيل و ترتيب داده ها و اولويت آنها پيشنهادهای ديگری در بردارد که برخی از آنها می توانست در همين فيلم نيز انجام شده باشد اما نگاه باستانشاختی صرف و احتمالا محدوديت امکانات فنی مانع از آن شده است.
از يک نگاه کلی، فيلم بيشتر بر داده های باستانشناختی اتکا دارد تا داده های اسطوره شناختی. به نظر می رسد که خلاهای باستانشناختی فيلم را بسيار دست به عصا کرده و در بسياری موارد آن را به تصوير سه بعدی از نقوش دوبعدی تخت جشيد تبديل کرده است. در واقع، از عنصر تخيل و اسطوره شناسی به اندازه ای که شايسته بوده استفاده نشده است.
مشکل فضاسازی
از اين نگاه که اين فيلم اولين تلاش ايرانيان برای استفاده از هنر بازسازی ديجيتالی آثار باستانی است بايد گفت که بازسازی معماری تخت جمشيد را تا حدود زيادی با موفقيت انجام داده است. اما فيلم نمی تواند نسخه کاملی از بازسازی مورد انتظار باشد زيرا در حد کليات باقی مانده است و چندان وارد جزئيات زندگی در کاخ ها و دکوراسيون داخلی آنها و حيات درباری و آيين های مراسمی که در آن برگزار می شده بويژه نوروز که مهمترين جشن سالانه در تخت جمشيد بوده نشده است.

 


 موسوم به سه دروازنمايی از يکی از کاخهای بازسازی شدهه

جهت خريد , روي عكس خريد پستي زير كليك كنيد

                                   

2 CD
تعداد سي دي
5000 تومان

قیمت

 

 

فضای کلی فيلم در بخش های بازسازی ديجيتالی خالی از آن شکوهی است که قرار است نشان دهد. در واقع از شکوه تخت جمشيد تنها و عمدتا به عظمت کاخ ها بسنده شده و کمتر بر فضاسازی تاکيد شده است. حياط های وسيع و خلوت و بی آذين، از تخت جمشيد بيشتر تصويری نزديک به تصوير يک پادگان متروک يا دير متروک عرضه می کند تا مکانی با هاله ای از قدسيت معنوی و ابهت زمينی. نه نشانی از انبوه مردمان و سپاهيان هست و نه رفت و آمدی از خادمان و کارگزاران. چنانکه نشانه ای از ارابه های سلطنتی و نظامی و اسبان آنها به چشم نمی خورد.
آنهمه نقوش بر ديواره های تخت جمشيد گويای فضايی پر رفت و آمد و همراه با برگزاری مراسم های آيينی مختلف است. در فيلم ما شاه را - چنانکه در نقوش تخت جشيد آمده - بر تخت نشسته می بينيم اما نمی بينيم که او چگونه و با چه آيينهايی وارد تخت جمشيد می شده است. بيگمان بر اساس داده های تاريخی، شاه در ميان جارچيان و نظاميان و ترانه خوانان و هلهله مردم و استقبال کنندگان وارد شهر و محلی می شده است. بر سر او و در مسير او گل می افشاندند و در کناره راه اسپند و عطرهای مختلف بر منقل ها و آتشدان ها می سوختند و بر سر راه او قربانی ها می کردند.
عدم تحرک کافی
از بسياری از مراسم درباری يا آيينی که در خود تخت جمشيد هم آمده است در فيلم چشمپوشی شده است. شاه به همان صورت استاتيک که بر نقوش کتيبه ها آمده در فيلم ظاهر می شود. حرکت نشان چندانی در فيلم ندارد. بخشی از اين عدم تحرک شايد به علت محدوديت های گرافيکی و توانايی های لازم برای اجرای طرحهای پر کار بوده است اما آنچه حاصل اين محدوديت يا محدوديت های ديگر است تصويری شبيه شهر ارواح از تخت جمشيد است.
بازسازی های غير ديجيتالی هم که عمدتا به کمک سه چهار بازيگر صورت گرفته است تا سربازان يا سپهبدان يا گام زدن کورش يا داريوش را نشان دهد با بازی های ضعيفی انجام شده است. هيچ يک از بازيگران دارای شخصيت شاهانه يا بزرگانه نيستند و احساس حضور دوربين را به بيننده منتقل می کنند.
بخشی از حرکتهای ديگر هم شايد مطابقتی با اصل نداشته باشد و بيشتر برخاسته از نگاهی غربی و امروزی است. مثلا وقتی شاه و ملکه را شانه به شانه می بينيم که به سمت دوربين می آيند می توانيم بپرسيم که آيا واقعا در فرهنگ هخامنشی چنين اتفاقی ممکن بوده است که ملکه هم ارز و همگام با شاه حرکت کند يا اين تصوير به دنيای جديد مربوط است؟
سمفونی خاموش پرديس هخامنشی
در گفتار فيلم به سمفونی معماری تخت جمشيد اشاره می شود. اما زيبايی تخت جمشيد تنها از سمفونی معماری آن نيست از سمفونی باغهای آن نيز هست. درخت در اين فيلم غايب است. چنان که آبدان و آتشدان. اما چگونه می توان قصری بدون باغ را تصور کرد؟
باغ ايرانی از دوران باستان بخش جدايی ناپذير معماری اين سرزمين بوده است. پرديس های قصرهای هخامنشی همواره مورد تحسين مورخان يونانی - که از منابع اصلی اين دوره اند- قرار داشته است. کوروش خود به باغ و باغ آرايی چندان علاقه مند بود که نام باغهای او که پرديس ناميده می شد نامی جهانی برای باغ و بهشت شده است و پاسارگاد چنانکه در فيلم می آيد خود در باغی مقدس و بزرگ احاطه شده بوده است.
 

گاو از حيوانات مقدس و آيينی در عصر هخامنشی است و حضور چشمگيری در تخت جمشيد دارد

جهت خريد , روي عكس خريد پستي زير كليك كنيد

                                   

2 CD
تعداد سي دي
5000 تومان

قیمت

 

 

درخت در نزد هخامنشيان بالاتر از فقط يک عنصر تزئينی است. درخت در نگاه آنان دارای جايگاهی آيينی است چنانکه نوشته اند که در دربار ايران درخت چنار زرينی بود که هميشه در يک جا نگهداری می شد و آن را با گوهرهايی از بخش های مختلف سرزمين های ايرانی آراسته بودند. پادشاهان در زير اين درخت بارعام می داند و مردمان برای آن ستايش و نيايش به جای می آوردند.
درست است که تخت جمشيد بر صفه ای از سنگ بنا شده است. اما برای معمارانی که چنان ستون ها و سقف ها و ديوارهايی را استوار بالا برده اند خاک ريختن به اندازه و ساختن باغ و باغچه کار دشواری نبوده است. حتی اگر وجود باغ و باغچه را به دليل ساختار سنگی تخت جمشيد نفی کنيم، که تصور آن بسيار دشوار است، نمی توان جايگزين های آن را مثل گلدان های بزرگ يا درختان مصنوعی و جواهر نشان نفی کرد. ضمن آنکه گرداگرد صفه می توانسته است به صف های درختان مقدس و آيينی مانند سرو آراسته بوده باشد.
دشوار است بگوييم در تخت جمشيدی که آنهمه درختان سرو و نخل بر ديواره ها نقش شده است راهی برای حضور طبيعی درختان وجود نداشته است. مساله درخت آنچنان مهم است که برخی از محققان هر کاخ تخت جمشيد را که پر از ستون های بسيار است به باغ سنگی تعبير کرده اند.
کاخهايی تهی از حيات
کاخهای تخت جمشيد تنها با برآوردن ستون ها و سرستون ها و کشيدن سقفی بر آنها بازسازی شده است. در واقع بايد گفت کاخ ها تماما به سالنهای ستون دار سرپوشيده تبديل شده است و چيزی از زندگی در کاخ درآن ديده نمی شود. در واقع هيچ نوع تقسيم بندی داخلی در کاخها وجود ندارد. بنابرين بيننده می تواند از خود بپرسد که اين شاهان بزرگ قبل از اجرای يک مراسم يا بعد از خاتمه هر مراسمی کجا استراحت می کرده اند؟ اتاق کار و خواب آنها کجا بوده است. آيا کاخها اندرونی و بيرونی داشته است؟
گذشته از تقسيمات داخلی هر کاخ، هر يک از آنها دارای فضای سبز و آبدان و جای نشست و استراحت در باغ است. و گرنه از زندگی شاهی چيزی نمی ماند مگر بر تخت نشستن و ديگران را به حضور پذيرفتن. حال آنکه در تاريخ های هخامنشی گفته می شود که در تخت جمشيد حتی کتابخانه ای خاص آثار دينی وجود داشته است که نسخه ای از اوستا در دوازده هزار برگ نوشته بر پوست گاو از جمله کتابهايی بوده است که در آن نگهداری می شد.
دربار در تاريکی
نورپردازی درون کاخها نيز چنان است که درون هر کاخی به تاريکی ميل می کند و بسيار کم نور است. اينجا هم ممکن است گفته شود نوع معماری کاخها بيش از اين اجازه ورود نور به داخل را نمی دهد. اما مشکل از يک نگاه آيينی و اسطوره ای اين است که در فرهنگی که جدال نور و ظلمت اساس آن را می سازد نمی تواند محل جلوس شاه و بار عام او تاريک و کم نور باشد.
هر نوع بازسازی ديجيتالی از آثار باستانی بجز داده های باستانشناختی - که هيچگاه کامل نيستند- بايد به عناصر اسطوره ای نيز به اندازه کافی بها دهد. مجموعه های معماری بازتاب دهنده مجموعه عقايد قوم نيز هستند و اين بخشی نيست که بتوان آن را ناديده گرفت. به عبارت ديگر فيزيک هر معماری از متافيزيک ويژه خود برخوردار است. در بازسازی ويرانه های باستانی توجه به متاقيزيک بنا کمک بسياری به تخيل متناسب می کند و چه بسا فقدان داده باستانشناختی را جبران خواهد کرد.
الگوهای تخت جمشيد
از نگاه باستانشناختی صرف هم ايراد اساسی در فيلم کم توجهی به الگوهای معماری تحت جمشيد است. شواهد متعدد در دست است که تخت جمشيد بر الگوی معماری ها و نقوش آشوری-بابلی-ايلامی ساخته شده است. فيلم در اين زمينه تقريبا ساکت است.
 

 

جهت خريد , روي عكس خريد پستي زير كليك كنيد

                                   

2 CD
تعداد سي دي
5000 تومان

قیمت

 

گرچه در گفتار فيلم و توضيح بعضی از کارشناسان به اين تاثيرپذيری اشاره می شود اما فيلم چيزی از نمونه های مشابه تحت جمشيد در معماری سرزمين های ديگر هخامنشی يا همسايگان تاريخی آن ارائه و تصوير نمی کند.
نشان دادن آثار مشابه تخت جمشيد است که جايگاه خاص اين مجموعه را در معماری عصر باستان مشخص می کند و ميزان داد و گرفت آن را با ديگر سبک های معماری اقوام پيش يا همزمان با خود نشان می دهد.
تخت جمشيد پايتخت نبود
برخی اطلاعات فيلم هم چالش برانگيز و چه بسا نادرست است. از جمله اين خطای رايج که تخت جمشيد را در اوايل گفتار فيلم پايتخت چهارم هخامنشی معرفی می کند. هخامنشيان سه پايتخت بيشتر نداشتند: بابل، شوش و اکباتان (هکمتانه). تخت جمشيد هيچگاه پايتخت به معنايی که معمولا از پايتخت می فهميم نبوده است. چنانکه در خود فيلم هم بعدتر گفته می شود که اين مکان اهميت آيينی داشته است. طبيعی است که صرف وجود مجموعه ای از کاخهای شاهی اين مجموعه را به پايتخت تبديل نمی کند و برای آن بايد اين مجموعه ويژگی شهری هم داشته باشد که بنا به اطلاعات باستانشناختی نداشته است.
در باره نام تخت جمشيد و سابقه آن هم فيلم تنها يک روايت را بيان می کند. نام اين مجموعه دوره های مختلفی را پشت سر گذاشته ولی مسلما نام تخت جمشيد برای آن جديد است. چنانکه می دانيم در زمان ابن بلخی (مولف فارسنامه در قرن ششم) به اين مجموعه "هزار ستون" گفته می شده است.
فيلم با آتش سوزی در تخت جمشيد به دست الکساندر مقدونی پايان می گيرد اما اگر تخت جمشيد پايتخت نبوده است حضور الکساندر در آنجا - که با پرسپوليس (شهر پارس/پارسه) پايتخت هخامنشی تطبيق شده - نيز در پرده ابهام و ترديد قرار می گيرد. فيلم هيچ اشاره ای به اينکه اين موضوع محل اختلاف است ندارد و آن را همچون يک امر مسلم تاريخی مطرح می سازد. به همين ترتيب، اينکه گفته می شود "پارسه شهری بی دفاع بود" از دقت کافی برخوردار نيست. زيرا شهرها آنهم شهرهای مهم شاهی همواره دارای باروی دفاعی بودند و اگر تخت جمشيد بی دفاع بود خود گواهی بر آن است که شهر نبود.
نگاه ايرانی
به هر حال اين ملاحظات چيزی از ارزش پيشگامی اين فيلم در حوزه بازسازی ديجيتالی تخت جمشيد نمی کاهد. اما مثل هر بازسازی تاريخی همواره با چالش های جدی روبرو ست. چالش هايی که اگر چه ممکن است پايان ناپذير جلوه کند اما حاصل آن برای ارتقای کارهايی از اين دست می تواند مفيد افتد. ايرانيان در اين زمينه نوپديد تازه وارد شده اند و طبيعی است که بحث و نقد کافی - خارج از حلقه توليد فيلم - در باره شيوه کار انجام نشده است. به طور طبيعی در کارهای نخستين آنچه تا امروز بحث شده و عمدتا به آرا و نگاه پژوهشگران غربی متکی است انعکاس می يابد. نگاه ايرانی چيزی است که پس از اين بايد به اين مجموعه از بحث و نقدها اضافه شود. نگاهی که در آرای و آثار کسانی مانند مهرداد بهار بازتاب يافته است.
 

جهت خريد , روي عكس خريد پستي زير كليك كنيد

                                   

2 CD
تعداد سي دي
5000 تومان

قیمت

 

 

 

محصولات دیگر :

آموزش زبان نصرت 2 به همراه تقويت حافظه و مهارت يادگيري ويندوز ويستا نسخه نهايي2007
هفتاد طرح تيپ سرمايه گذاري

آموزش زبان در خواب

ژورنال موي بانوان

آموزش زبان به روش رزتا استون (Rosetta Stone)

ژورنال لباس عروس ژورنال لباس بانوان
موزيک متن فيلمهاي برتر دنيا مجموعه کامل استاد شجريان به همراه آخرين آلبوم
فيلم 300 موزيکهاي شاد ايراني
آموزش جامع میکس و مونتاژ فیلم از مبتدی تا حرفه ایی بانک نرم افزاري موبايل
آموزش كامل اصول و مباني هك امکانات فارسی ویندوز به همراه نسخه اصلی XP ویندوز
   بسته بازي سرعت اتومبیل رانی و جنگ هوايي آخر هیجان و سرعت!

www.CDNaab.com

منبع : www.cdnab.com

 

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 29 May 2007 و ساعت 19:57
 
:: پربيننده ترين اخبار ::
نخل طلايي فستيوال كن براي فيلم 4 ماه و 3 هفته و 2 روز
سقوط قسطنطنيه و نابودي امپراتوري بيزانس
كشتار در استاديوم هيسل بروكسل
پايان خونين كمون پاريس
فيل باجگير
كتك كاري درپارلمان ترکیه
اراده قوي زن معلول آمريكايي
نبرد دريايي تنگه تسوشيما و نابودي نيروي دريايي روسيه
آلونسو و تيم مک لارن فاتح گراندپری فرمول يك موناکو
ارتباط اينترنتي دختر جوان را به روز سياه نشاند
دزدهاي ثروتمند با خودروي 160ميليون توماني اخاذي مي کردند
دستگيري مزاحمان دختران دانشجو
بزهای میمون نما و درخت پیما
قتل آرزوي 6ساله با بدبيني پدر



images/20070529/GURU3.jpg روحي که به دنبال موفقيت است
سه شنبه 8 خرداد ماه 1386 / 02:53
«گورو» ساخته جديد ماني رتنام ، فيلمساز متعهد و غيرمتعارف هندي از چند جنبه مثال زدني است. فيلم که شرح حال گورو دات دساي يک چهره ظاهرا واقعي تاريخ معاصر هند است
>>>
 
images/20070529/parsa3.jpg مراحل چهارگانه غافلگيري
سه شنبه 8 خرداد ماه 1386 / 02:35
نقاب دومين فيلم کاظم راست گفتار است. فيلم اول او، عروس خوشقدم از جمله فيلمهاي پرفروش در سالهاي گذشته به حساب مي آمد و از قضا بسياري از بازيگران نقش اول نقاب در آنجا نيز حضور داشتند
>>>
 
خاطرات سوخته
سه شنبه 8 خرداد ماه 1386 / 02:33
«اثر پروانه اي» محصول 2004 به کارگرداني اريک پروس و جاناتان مکي کروير مبتني بر «نظريه آشوب» بنا شده است که در مقابل نظريه نيوتني به رد روابط خطي ميان علت و معلول در تبيين پديده هاي هستي و روابط انساني مي پردازد
>>>
 
 
ساير خبرها و گزارشها
نمايشگاه عکسها و ويدئوچيدمان کيارستمي در فرانسه
سه شنبه 8 خرداد ماه 1386 / 01:23
آثار عباس کيارستمي فيلمساز و عکاس ايراني در موزه ژرژپمپيدو در فرانسه به نمايش گذاشته مي شود.
>>>
 
گزينش 69فيلم براي جشنواره منطقه اي سينماي جوان
سه شنبه 8 خرداد ماه 1386 / 01:22
هيات انتخاب 5نفره هفتمين جشنواره منطقه اي انجمن سينماي جوانان ايران ويژه منطقه 2کشور 69فيلم را براي شرکت در بخش مسابقه برگزيد.
>>>
 
«سينما و اقتباس» در 60 قسمت
سه شنبه 8 خرداد ماه 1386 / 01:21
در دوره اي که جاي خالي اقتباس از آثار ادبي در سينماي ايران بشدت احساس مي شود و مدتهاست مسوولان سينمايي علاقه مند هستند روي اين حوزه برنامه ريزي داشته باشند، شبکه 4سيما توليد برنامه «سينما و اقتباس» را در دستور کار خود قرار داده است.
>>>
 
ناکامی دزدان دریایی 3
دوشنبه 7 خرداد ماه 1386 / 13:24
 «دزدان دریایی کارائیب : آخر دنیا» ، با فروش 112.5 میلیون دلار در روز اول نمایش ، نتوانست رکورد شکنی کند.
>>>
 
نخل طلايي فستيوال كن براي فيلم 4 ماه و 3 هفته و 2 روز
دوشنبه 7 خرداد ماه 1386 / 02:18
 جايزه نخل طلايي شصتمين دوره فستيوال كن يكشنبه شب 27 مه به فيلم رومانيايي «4 ماه و 3 هفته و 2 روز» اهدا شد. شصتمين دوره فستيوال كن كه از 16 مه آغاز شده بود با مراسم اهداي جوايزدر يكشنبه شب خاتمه يافت.
>>>
 
«توفيق اجباري» مقابل دوربين
دوشنبه 7 خرداد ماه 1386 / 01:17
محمدحسين لطيفي امروز فيلم «توفيق اجباري» را در تهران کليد مي زند. محمدرضا گلزار، رضا عطاران ، باران کوثري و نيوشا ضيغمي بازيگراني هستند که در توفيق اجباري ايفاي نقش مي کنند.
>>>
 
«جاويد» شيفته «محيا» مي شود
دوشنبه 7 خرداد ماه 1386 / 01:16
فيلمبرداري فيلم سينمايي «محيا» به کارگرداني اکبر خواجويي در تهران ادامه دارد.
>>>
 
يک نقش ، 2 بازيگر
دوشنبه 7 خرداد ماه 1386 / 01:16
بهمن فرمان آرا براي ايفاي يکي از نقشهاي فيلم «خاک آشنا» 2بازيگر را در نظر گرفته است ؛ يکي از آنها علي نصيريان و ديگري آتيلا پسياني است. فرمان آرا در چند روز آينده ، بازيگر انتخاب شده را معرفي مي کند.
>>>
 
سودجويان در کمين اند
دوشنبه 7 خرداد ماه 1386 / 01:15
روابط عمومي معاونت سينمايي وزارت ارشاد با انتشار اطلاعيه اي ، نسبت به سودجويي و فرصت طلبي افرادي که با عناوين مختلفي همچون تهيه کننده يا کارگردان از علاقه مندان به بازيگري و سرمايه گذاري در فيلمهاي سينمايي و ويدئويي وجه نقد دريافت مي کنند، هشدار داد.
>>>
 
صرف هزينه 7 ميليارد توماني شهرداري براي ساخت سينما‌ آزادي
يکشنبه 6 خرداد ماه 1386 / 20:37
فارس: مدير‌عامل شركت توسعه فضاهاي فرهنگي شهرداري تهران از‌ هزينه حدوداً 7 ميليارد تومان شهرداري تهران براي ساخت سينما‌ آزادي خبر داد.
>>>
 
هنرمندان «نقاب» در كنار مردم، حلوا و خرماي سينما را مي‌خورند
يکشنبه 6 خرداد ماه 1386 / 20:29
فارس: هنرمندان معترض فيلم نقاب در واكنش به پخش سي دي‌هاي قاچاق اين فيلم، حلوا و خرماي ختم اين فيلم و سينماي ايران را در كنار مخاطبان فيلم خواهند خورد!
>>>
 
عرضه 499فيلم ايراني در بازار فيلم کن
يکشنبه 6 خرداد ماه 1386 / 01:07
شصتمين دوره جشنواره فيلم کن اين امکان را فراهم آورد تا 499فيلم ايراني در بازار فيلم اين جشنواره عرضه شوند.
>>>
 
80 پروانه ساخت براي توليد 35 فيلم
يکشنبه 6 خرداد ماه 1386 / 01:06
80فيلم سينمايي مراحل مختلف توليد را طي مي کنند. بيشتر اين فيلمها توليد خود را از سال گذشته آغاز کرده اند و اکنون در مراحل مختلف فني هستند، البته از اين تعداد، 45فيلم پروانه ساخت دريافت کرده اند؛ اما هنوز به مرحله فيلمبرداري نرسيده اند.
>>>
 

موتورسواري گلشيفته فراهاني در «ديوار»
يکشنبه 6 خرداد ماه 1386 / 01:04
گلشيفته فراهاني در فيلم «ديوار» موتورسواري را تجربه مي کند. «ديوار» را محمدعلي طالبي ، کارگرداني مي کند و تهيه کننده آن هارون يشايايي است که 40سال است در زمينه توليد فيلم در سينما فعاليت مي کند.

 

منبع خبر :www.jamejamonline.ir
|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 29 May 2007 و ساعت 19:44
باران 

 درود به همه دوستان خوبم.اين عكس رو تقديم مي كنم به همه كساني كه عاشق هستن

 البته عاشق باران و طبيعت باراني كه در تلالو آفتاب بهار زندگي را زيباتر از هر زماني مي كنه

 و اين زيبايي هست كه به آدمي اميد بودن و نفس كشيدن مي دهد. سري مي زنيم به كلبه

 سبز سهراب كه چقدر زيبا مي گه :

چتر ها را بايد بست ...چشم ها را بايد  شست...زير باران بايد رفت

مي دونيم كه تمام اين بايدها در اين زندگي روزمره به نبايد هايي دشوار تبديل شده است پس به اميد روزي كه تمام چترها را ببنديم...

 

منبع عكس : http://dokhtariazkavir.blogfa.com

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Wed 23 May 2007 و ساعت 19:16
پري در يايي  

اين تصوير متعلق به پري درياييست كه براي اولين بار منتشر شده

 


 

 

 

منبع : www.online-iran.com

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 22 May 2007 و ساعت 19:51
انكار  

انکار

   

لبخند چشم تو

              در نگاه بی جان من

                    حرفهای دروغت را

                                     انکار می کند

آسمان خاکستری آرزوهای بی روحم
دیریست در انتظار طلوع ماه
چشمانت
رنگ آبی خود را
لابه لای گذشت زمان
از یاد برده است

زندگی قماری است که برگ برنده آن عشق است
اما نه !
زندگی گذر از کویر بی آب و علف است
شاید هم گونه بر برف نهادن باشد
یا بر شاخه امید آویزان شدن
زندگی به تکه سنگی عشق ورزیدن است
به دره ای عمیق چشم دوختن
و در غم افسانه ای مردن است...

منبع : http://anjomannamayesh.iranblog.com

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 22 May 2007 و ساعت 19:14
شب مهتابي  

مهتاب شبی

من هرگز نگویم بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

بی تو مهتاب شبی نیست که گویم از آن کوچه گذشتم

گیریم باشد،شب مهتاب و ستاره های آسمان هم تماشاگر مهتاب

آن کوچه دل را چه کنم؟

بدان بی تو هرگز...

منبع : http://anjomannamayesh.iranblog.com

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 22 May 2007 و ساعت 19:11
مقام زن در شاهنامه 

 

مقام زن در شاه نامه

در شاه نامه  فردوسی نزديک به ۲۰ زن نقش آفرينی كرده اند که البته بيش تر آنها در دوره پهلوانی می زيند. به درستی می توان گفت که درهيچ کتاب ديگری در ادب کهن ایرانی تا بدين پايه زنان خردمند و ستوده وجود ندارند. و هيچ سخن گويی اين گونه زنان را نستوده است. این در حالی است که برخی از به اصطلاح پان ها با برداشت  بريده و گزينشي خود از شاه نامه و استناد به یکی دو بیت بر افزوده ( الحاقی ) هم چون « زن و اژدها هر دو در خاك به .... » در تلاشند در ادامه نيات شوم خويش براي انفكاك و از هم پاشيدن وحدت ملي ايرانيان ، فردوسی چكامه سراي بزرگ ايران زمين را شاعري زن ستيز  معرفي كنند . غافل از آنكه ما ايرانيان هزاره هاست كه به دليل داشتن فر و روح مشترك در سنتها ، عقايد و آيين هاي ملي و مذهبي فارغ از تبليغات و هياهوي هر گونه پانيست از فارس گرفته تا عرب قالب يكپارچه و عظيم خويش را در پناه نام هميشه سرفراز ايران از ارس تا هرمز حفظ و به پاسباني نشسته ايم . اين ياد داشت به جنبه هاي مختلف مقام زن در اثر جاويدان شاه نامه مي پردازد . بي شك خواننده پس از پايان مطلب  تامل و قضاوت مي كند كه آيا تنها چند بيت الحاقي آن هم در مقطعي از شاه نامه كه رستم خشمگين و دژم  از قتل سياوش در پاسخ به خيانت سودابه به زبان مي آورد در برابر انبوهي از ابيات در وصف دلاوري گرد آفريد ، خردمندي سين دخت ، صراحت تهمينه ، پاك دامني فرنگيس ،  وفا داري رودابه و به سلطنت رسيدن هماي براي زن ستيز معرفي كردن شاه نامه و فردوسي كافي است !! ؟؟ و به راستي كدامين هدف در پشت  اين جعليات و  نقاب اين پيراهن عثمان به دستان طراحي و پيگيري مي شود ؟؟  

كتاب شاهنامه درياي حكمت،معرفت،اخلاق و درس زندگيست.شعر از عناصري است كه به وسيله آن ميتوان به فرهنگ مردم زمان آن پي برد.شعرا اصولا انسانهايي نازك دل و متاثر از محيط مي باشند كه در واقع با سرودن شعر جداي از بروز درونيات خود به بازگويي احوال دوران خويش مي پردازند.با بررسي اشعار شعراي متقدم و متاخرو در كنار آن بررسي تاريخ ايران،مي شود به اين مهم دست يافت كه ادبيات ايران در تعاملي مستقيم و ارتباطي تنگاتنگ با وضعيت سياسي و فرهنگي زمانه خود بوده است.البته در اين ميان نبايد و نميتوان نقش جغرافيا و تاثير محيط طبيعي را بر شعر ناديده انگاشت . صحبت اصلي ما در باره جايگاه و مقام زن در شاهنامه فردوسي است كه نشان از نوع فرهنگ و رويكرد جامه آنروز به مسئله زن دارد.
فردوسي در جاي جاي شاهنامه از دلاوري ها و هوشياري زنان،به ويژه زنان ايران، سخن به ميان آورده است و آنان را همپاي مردان وارد اجتماع نموده، مقام و منزلتي والا به زن بخشيده  و اين گروه از افراد جامعه را از نظر عقل و هوشياري بسيار زيبا توصيف كرده است:

 

ز پاکی و از پارسایی زن

که هم غمگسار است هم رایزن

 

و يا

 

اگر پارسا باشد و رایزن

یکی گنج باشد پراکنده زن

 

 اين نشان از بزرگي و عظمتي است  كه فردوسي براي زنان قائل است، همان زني كه چون پارسا و پاك بود و داراي عفت و عصمت، از مردان تكاور و وزراء و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر و بالا تر جلوه مي كند.يكي از نكات بسيار جالبي كه در اشعار حكيم مي توان يافت اظهار وفاداري كامل زن است، زن به عنوان موجودي وفادار و فداكار معرفي شده است به گونه اي كه در مواردي زياد وجود خود را فداي مردان نموده تا حفاظت و نگهداري آنان را تضمين نمايد.

 

 .

بدو گفت رای تو ای شیر زن

درفشان کند دوده و انجمن

 

و

بدو گفت هر کس که بانو تویی

به ایران و چین ، پشت و بازو تویی

نجنباندت کوه آهن ز جای

یلان را به مردی تویی رهنمای

ز مرد خردمند بیدار تر

ز دستور داننده هوشیارتر

همه کهتر انیم و فرمان توراست

بدین آرزو ، رای و پیمان توراست

پس زن مورد بحث فردوسي ،راهنماي مردان جنگاور است، او مي تواند خرد مند تر از مردان باشد، و هوشيار تر از فرمانروايان و زيرك تر از آنان، اين است كه مردان در برابرش زانو مي زنند و خود را كمتر از او مي دانند،و تصور نمي شود كه فردوسي اغراق گويد و همانگونه كه رسم سرايندگان حماسه است هر كوچكي را بزرگ جلوه دهد تا بيشتر جلب توجه كند.در تاريخ هم بسياري از حوادث شيرين و تلخ وجود دارد كه در پشت پرده آن حوادث حضور زن يا زنان خود نمايي مي كند. فردوسي همچنين ميان زن و مرد و دختر و پسر هيچ تفاوتي قائل نيست چنانكه مي سرايد :

چو فرزند را باشد آیین و فر

گرامی به دل برچه ماده،چه نر

و

چو ناسفته گوهر سه دخترش بود

نبودش پسر، دختر افسرش بود

مردم سرزمین های کهن دارای گنجینه های گران سنگی هستند که از نیاکانشان سینه به سینه به آن ها رسیده است و آنان با خواندنش به چگونگی  روزگار پدران و مادران خود آگاه می شوند و می فهمند که آنان برای زندگی کردن چه گرفتاری هایی داشته اند و چه گونه با آن ها کنار می آمده اند. پس دو چیز را باید همواره به یاد داشته باشیم.یکی این که خود این افسانه ها بیانگر باورها و اداب مردم پیشین بوده اند، لذا در قلمرو شناخت یاریگر خردگرایان و اندیشمندان برای روشن ساختن گونه های زندگی ی مردم پیشین در سرزمین های گونه گون است.و دو دیگر این که هرچند این گنجینه ها سینه به سینه و از پدر به پسر رسیده است دست آخر سخن شناسی آگاه و توانا آن ها را گرد آورده و برای آینده گان به یادگار گذارده است.این گرد آورنده گان و سرآینده گان افسانه های کهن ملت ها به راستی ارج و ارزی والا در نزد مردم سرزمین خود که همه ی گیتی دارند. جدای آن که در کجای کیهان زیسته و دست به این کار طاقت فرسا زده باشند هنر خود را در راه شناساندن زندگی روزهای کهن، به مردم دنیا نموده اند.چه در اصل، این افسانه ها پس از نسبت داشتن به ملت خود به همه ی مردم جهان نیز تعلق دارند.ان ها که باید بدانند مردم پیشین چه گونه میزیستند و در کجای راه فرهنگ ایستاده بودند و ان ها چه گونه میزیند و در کدامین ایستگاه فرهنگ و آگاهی ایستاده اند.و باورها و افسانه ی کهن سرزمین ما در پیکر کاخ استوار و ویران ناشدنی به نام شاه نامه گرد امده است. چنان چه پیشتر گفتم نوشته های بازمانده از روزگار کهن که رفتار و کردار پیشینیان را بر ما روشن می کند در گذار از روزهای کهن رنگ و بویی افسانه ای-اسطوره ای گرفته و جنبه هایی از خواستنی ها و نیازهای ملت را به خود گرفته اند.آن چه که در این قلمرو برجاست به نام حماسه خوانده می شود.یعنی رفتار پیشینیان یک ملت در روزگار کهن که هنوز تاریخ خردمندی برای نوشتن ان ها اختراع نشده بود.این نوشته های حماسی تنها راه شناخت و بررسی گذشته ی یک ملت است.پس آن چه در آن ها امده نه بازیچه ی سرگرمی که گنجی گران پایه است که به ما نشان می دهد نیاکان ما چه رفتار و باورهایی داشته اند و نسبت به هم و زمانه چه گونه برخورد می کردند. اینک با نگاهی به این گنج کهن که فردوسی بزرگوار با رنجی سخت بر ما ارمغان نموده است دیدگاه نیاکانمان را پیرامون زن و نگاه آنان را به جنسی که نیمی از مردم را می سازد پژوهش و گزارش می نماییم.

 

زن شاهنامه از خود خرد و اگاهی دارد و در هنگامه سختی و نیاز می اندیشد و راه بهین را بر گزیده و با دلیری بدان پای می گذارد و از چیزی نمی هراسد

 

 

 

همان گونه که فرانک پس از کشته شدن آبتین به دست سربازان ضحاک و خوراک ماران دوش او شدن ، و پس از آن که پسران نوزاد را می کشند فریدون را بر میدارد و راهی برای نجاتش پیدا میکند.

 

خردمند مام   فریدون  چو   دید

……………….

 که بر جفت او بر چنان بد رسید

 فرانک  بدش  نام و فرخنده بود

به  مهر  فریدون دل  اگنده  بود


دوان مادر آمد سوی مرغزار

 

چنین گفت با مرد زنهار دار

 

که اندیشه ای در دلم ایزدی

 

فراز آمد است از ره بخردی

 

 

و پسر را پیش آن مرد زنهار دار پنهان می کند.تا از دست ضحاکیان جان به در برد.

 

 

بر خلاف آن چه در بیشینه ی افسانه های ملل بوده که پهلوانان و قهرمانان از وصلت خدایان با مردم و از الهه ها به دنیا می ایند در شاهنامه تمام قهرمانان از بطن زن به دنیا می آیند. این زنان هستند که پهلوانان را به دنیا می آورند.

 

همان طور که همه ی جمعیت جهان از پشت فریدون و سه پسر او هستند.و این سه پسر یعنی سلم و تور و ایرج از بطن شهرناز و ارنواز خواهران جمشید به دنیا آمده اند.

 

به بالا چو سرو و به رخ چون بهار

به هر چیز ماننده ی   شهریار
از این سه دو پاکیزه از شهرناز

یکی کهتر از خوب چهر ارنواز

 

 

 

رستم پهلوان بزرگ و ملی ایرانیان از زنی زمینی با نام رودابه به دنیا می آید.

 

 


یکی بچه بد چون گوی شیرفش

به بالا بلند و به دیدار کش
شگفت اندرو مانده بد مرد و زن

که نشنید کس بچه ی پیل تن

سهراب نیز از یک زن به نام تهمینه و نه از یک الهه به دنیا می آید

 


چو نه ماه بگذشت بر دخت شاه

یکی پورش آمد چو تابنده ماه
تو گفتی گو پیلتن رستم ست

و گر سام شیرست و ار نیرمست
چو خندان شد و چهره شاداب کرد

ورا نام ، تهمینه سهراب کرد





 

 

فردوسی داشتن فرزند پسر را تنها نشانه ادامه  نسل نمی پندارد.

 



همان گونه که نسب پاشاه بزرگی که کین نیای خود ایرج را می گیرد و سال ها با تورانیان می جنگد یعنی منوچهر ، از سوی مادر و آن هم پس از دو پشت که هر دو زن بودند به ایرج می رسد.و در اصل نیای وی ماه آفرید می باشد. و این دختر پس از زناشویی با پشنگ منوچهر را به دنیا می آورد.

 

 

 

یکی خوب چهر پرستنده دید

کجا نام او بود ماه آفرید
چو هنگامه ی زادن امد پدید

یکی دختر امد ز ماه آفرید
جهانی گرفتند پروردنش

 برآمد به ناز و بزرگی تنش

 

 و این دختر پس از زناشویی با پشنگ منوچهر را به دنیا می آورد.

 

 

 

 

 در شاهنامه زنان نيز از مردان خواستگاری می کنند و حق انتخاب همسر براي ايشان نيز محفوظ است

 

 

 آن سان که رودابه چون ویژه گی های زال را می شنود دل می افروزد و به وی عشق می  ورزد.

 

 

 

چوبشنید رودابه ان گفت و گوی

برفروخت و گلنارگون کرد روی
دلش گشته پر اتش از مهر زال

از او دور شد خورد و ارام و هال

 

 

و پس از مدتی پنهانی به کومک پرستنده گان خود به زال خبر دل باختن خود را می دهد و وی را به خلوت گه خویش دعوت می کند.

 

خرامد مگر پهلوان با کمند

به نزدیک دیوار کاخ بلند
کند حلقه در گردن کنگره

شود شیر شاد از شکار بره

 

 

تهمینه نیز خودش از مرد دلخواه خود خواستگاری می کند:

 

 


یکی بنده شمعی معنبر به دست

خرامان بیامد به بالین مست
پس پرده اندر یکی ماه روی

چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند

به بالا به کردار سرو بلند
روانش خرد بود و تن جان پاک

تو گفتی که بهره ندارد ز خاک
از او رستم شیردل خیره ماند

برو بر جهان آفرین را بخواند
بپرسید زو گفت نام تو چیست

چه جویی شب تیره کام تو چیست
چنین داد پاسخ که تهمینه ام

تو گویی که از غم به دو نیمه ام
یکی دخت شاه سمنگان منم

ز پشت هژبر و پلنگان منم
به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست

چو من زیر چرخ کبود اندکیست
کس از پرده بیرون ندیدی مرا

نه هرگز کس آوا شنیدی مرا
...
ترا ام کنون گر بخواهی مرا

نبیند جز این مرغ و ماهی مرا
یکی آن که بر تو چنین گشته ام

خرد را ز بهر هوا کشته ام
و دیگر که از تو مگر کردگار

نشاند یکی پورم انر کنار

 

منیژه نیز خود دل به بیژن می بندد و دایه را می فرستد تا او را به منزل گاهش بیاورد.




منیژه چو از خیمه   کردش نگاه

بدید  آن سهی قد  لشگر  پناه
به رخساره گان چون سهیل یمن

بنفشه گرفته  دو  برگ  سمن
...
به پرده درون دخت پوشیده روی

بجوشید مهرش دگر شد به خوی
فرستاد مر دایه را چون نوند

که رو زیر ان شاخ سرو بلند
نگه کن که ان ماه دیدار کیست

سیاوش مگر زنده شد گر پریست
بپرسش که چون امدی ایدرا

نیابی بدین رزمگاه اندرا
پریزاده ای گر سیاوشیا

که دل ها به مهرت همه جوشیا
و گر خاست اندر جهان رستخیز

که افروختی اتش مهر تیز
که من سالیان اندر این مرغ زار

همی جشن سازم همه نو بهار
بدین بزمگه بر ندیدیم کس

ترا دیدم ای سرو آزاده بس



کتایون دختر قیصر خودش می بایست همسر خود را انتخاب کند.که طی مراسمی تمام پسران واجد شرایط زناشویی گرد می آیند و کتایون از میان آن ها یکی را بر میگزیند.که پس از چندی سرانجام چشمش به گشتاسپ می افتد و دل به او می بندد.

 


چنان بود قیصر بدان گه به رای

که چون دختر او رسیدی به جای
چو گشتی بلند اختر و جفت جوی

بدیدی که آمدش هنگام شوی
یکی گرد کردی به کاخ انجمن

بزرگان فرزانه و رای زن
هر انکس که بودی مر او را همال

ازان نامداران براورده یال
ز کاخ پدر دختر ماه روی

بگشتی بران انجمن جفت جوی
...
چو از دور گشتاسپ را دید گفت

که ان خواب سربرکشید از نهفت
بدان مایه ور نامدار افسرش

همانگه بیاراست خرم سرش
چو دستور آموزگار آن بدید

هم اندر زمان پیش قیصر دوید
که مردی گزین کرد از انجمن

به بالای سرو سهی در چمن


برآورده ی سلم جای بزرگ

نشستنگه  قیصران  بزرگ
یا:
همان قیصر از سلم دارد نژاد

ز تخم فریدون  با  فرو  داد
همان سلم پور فریدون گرد

که از خسروان نام شاهی ببرد

 

 

این گویش و گفتار حتي در بخش های تاریخی ی شاه نامه نیز دنبال میشود.گل نار کنیزک اردوان که در کنار او زند گی  خوش و آسوده دارد دل به طویله دار او یعنی اردشیر می بندد و شبانه به خواب گاه او می رود و پس از گفتن راز دل با او به همراهش فرار می کند.




یکی کاخ بود اردوان را بلند

به کاخ اندرون بنده ای ارجمند
که گلنار بد نام ان ماه روی

نگاری پر از گوهر و رنگ و بوی
بر اردوان همچو دستور بود

بران خواسته نیز گنجور بود.
...
چنان بد که روزی برآمد به بام

دلش گشت زان خرمی شادکام
نگه کرد خندان لب اردشیر

جوان در دل ماه شد جای گیر
همی بود تا روز تاریک شد

همانا به شب روز نزدیک شد
کمندی بران کنگره بر ببست

گره زد برو چند و ببسود دست
به گستاخی از باره آمد فرود

همی داد نیکی دهش را درود
بیامد خرامان بر اردشیر

پر از گوهر و بوی مشک و عبیر
ز بالین دیبا سرش برگرفت

چو بیدار شد تنگ در بر گرفت
نگه کرد برنا بران خوب روی

بدان موی و آن روی و آن رنگ و بوی
بدان ماه گفت از کجا خاستی

که پر غم دلم را بیاراستی
چنین داد پاسخ که من بنده ام

ز گیتی به دیدار تو زنده ام
دلارام و گنچور شاه اردوان

که از من بود شاد و روشن روان
کنون گر پذیری تو را بنده ام

دل و جان به مهر تو اگنده ام
بیایم چو خواهی به نزدیک تو

درفشان کنم روز تاریک تو



مالکه دخت نوبهار دختر نرسی که طایر غسانی پس از حمله به تیسپون و زناشویی او با نوبهار به دنیا آمده نیز با پیروی از نیمه  ایرانی خویش ، خود از شاپور دوم(شاپور ذوالاکتاف) خواستگاری می کند


بگویش که با تو ز یک گوهرم

هم از تخم نرسی کنداورم
همان نیز با کین نه هم گوشه ام

که خویش توام دختر نوشه ام
مرا گر بخواهی حصار ان توست

چو ایوان بیایی نگار آن توست

 

 آن گاه که مردان از اندیشه باز می مانند زنان وارد میدان اند یشه و کار می شوند و گره ها را باز می کنند.درشاه نامه زنان خانه نشین نيستند.



سین دخت که می بیند شوهرش مهراب سخت نگران و وامانده از نبرد است خود جلو می رود تا مشکل را از راه مذاكره حل کند.

 

 
چو در کابل این داستان فاش گشت

سر مرزبان پر ز پرخاش گشت
بر آشفت و سین دخت را پیش خواند

همه خشم رودابه بر وی براند
بدو گفت اکنون جزین رای نیست

که با شاه گیتی مرا پای نیست
که آرمت با دخت ناپاک تن

کشم زارتان بر سر انجمن
مگر شاه ایران از این خشم و کین

برآساید و رام گردد زمین
...
بدو گفت سین دخت کای سرفراز

بود کت به خونم نیاید نیاز
مرا رفت باید به نزدیک سام

زبان بر گشایم چو تیغ از نیام

 

و به این ترتیب همانند یک فرستاده که با مردان هیچ تفاوتی ندارد با هدایایی چند از کابلستان به سمت سیستان می رود و با سام گفت و گو می کند و آتش خشم وی را که می خواست کابلستان را بسوزاند فرو می کشد. آن گاه که گژدهم به دست سهراب دستگیر می شود دخت او گرد آفرید که خود را نگاه بان دژ سپید می داند ننگ سکوت را بر نمی تابد و با پوشیدن زره و پنهان کردن گیسوان خود زیر کلاه همانند یک مرد به نبرد سهراب می رود.آن سان که سهراب به سختی می تواند وی را شکست دهد.

 




چو اگاه شد دختر گژدهم

که سالار آن انجمن گشت کم
زنی بود بر سان گردی سوار

همیشه به جنگ اندرون نامدار
چنان ننگش امد ز کار هژیر

که شد لاله رنگش به کردار قیر
بپوشید درع سواران به جنگ

نبود اندر ان کار جای درنگ
نهان کرد گیسو به زیر زره

بزد بر سر ترگ رومی گره
فرود امد از دژ به کردار شیر

کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه انر امد چو گرد

چو رعد خروشان یکی ویله کرد
که گردان کدامند و جنگ آوران

دلیران و کار آزموده سران

زن شاه نامه از خطر نمی هراسد و هم گام مردان به آغوش سختی ها

می رود

 


مانند فرنگیس که پا به پای گیو و کی خسرو از جیهون رود که می بایست با کشتی از آن عبور کرد با اسپ از آن می گذرد.و تفاوتی ميان او با پادشاه و یک پهلوان بزرگ (کی خسرو و گیو)  نیست.


به آب  افکند خسرو سیاه

چو کشتی همی راند تا باژگاه
پس او  فرنگیس  و  گیو  دلیر

نترسد ز جیهون و  زان آب گیر
بدان سو گذشتند هر سه درست

جهان جوی خسرو سر و تن بشست

 

 
دلیری و شجاعت از ویژه گی هایی است که در وجود زنان شاه نامه درخشان بوده و به چشم  می آید

 

 

 


پس از آن که فرود به دست سپاه توس کشته میشود.جریره مادرش برای این که زنان و ثروت دژ به دست ان ها اسیر و تاراج نشود دژ را آتش میزند و خود و دیگر زنان را می کشد.



پرستنده گان بر سر دژ شدند

همه خویشتن بر زمین بر زدند
یکی آتشی خود جریره فروخت

همه گنج ها را به آتش بسوخت
یکی تیغ بگرفت زان پس به دست

در خانه ی تازی اسپان ببست
شکمشان بدرید و ببرید پی

همی ریخت از دیده خوناب و خوی
بیامد به بالین فرخ فرود

یکی دشنه با او چو آب کبود
دو رخ را به روی پسر بر نهاد

شکم بردرید و برش جان بداد

 


گردیه خواهر بهرام چوبین نیز از خسرو پرویز می خواهد به وی هنگامه دهد تا توانایی های خود را آشكار نماید.آن گاه به رسم سواران زره به تن می کند و وارد ميدان مي شود .  




بشد گردیه تا به نزدیک شاه

زره خواست از ترک و رومی کلاه
به شاه جهان گفت دستور باش

یکی چشم بگشا ز بد دور باش
بن نیزه را بر زمین بر نهاد

ز بالا به زین اندر امد چو باد
به باغ اندر آوردگاهی گرفت

چپ و راست بیگانه راهی گرفت
همی هر زمان باره برگاشتی

وز ابر سیه نعره برداشتی


 

 زنان  به پادشاهی نیز برگزیده می شوند. 

 

همی گیتی از دادش آباد گشت
نخستیم که دیهیم بر سر نهاد

جهان را به داد و دهش مژده داد



پوران دخت زن دیگری است که در عهد ساسانیان به پادشاهی می رسد.

 

 



برآن تخت شاهیش بنشاندند

بزرگان بر او گوهر افشاندند
چنین گفت پس دخت پوران

که من نخواهم پراگندن انجمن
کسی را که درویش باشد ز گنج

توانگر کنم تا نماند به رنج
مبادا ز گیتی کسی مستمند

که از درد او بر من آید گزند
ز کشور کنم دور بد خواه را

بر آیین شاهان کنم گاه را


آزرم دخت دیگر زنی است که پس از پوران دخت به پادشاهی می رسد.

 


یکی دخت  دیگر   بد  آزرم

نام ز تاج بزرگان رسیده به کام
بیامد به تخت گیان  بر  نشست

گرفت این جهان جهان را به دست
نخستین چنین گفت کای بخردان

جهان گشته و کارکرده ردان

 
همای چهرزاد دخت بهمن نخستین زنی است که در شاه نامه پادشاه ایران شده است.وی سی و دو سال پادشاهی کرده است.


همای آمد و تاج بر سر نهاد

یکی راه و آیین دیگر نهاد
سپه را سراسر همه بار داد

در گنج بگشاد و دینار داد

گردیه نیز پس از ابراز لیاقت و کاردانی از سوی خسروپرویز به شهربانی ری برگزیده می شود.شهری که پیش از آن به دست مردي بد نام و رخساره زرد ویران شده بود.

 



ابا گردیه گفت کز آرزوی

چه باید بگو ای زن خوب روی
زن چاره گر برد پیشش نماز

بدو گفت کای شاه گردن فراز
به من بخش ری را خرد یاد کن

دل غمگنان از غم آزاد کن
ز ری مردک شوم را بازخوان

ورا مرد بدکیش و بدساز دان

 

 

سیمرغ پرنده ی افسانه ای و مقدس شاه نامه نیز چهره ای زنانه دارد.

 


دلسوزی و نگاهداری از زال در کوه و در کنار جوجه هایش نمایانگر خوی زنانه-مادرانه ی این پرنده ی مقدس ایرانی است.

 




چو سیمرغ را بچه شد گرسنه

به پرواز بر شد دمان از بنه
یکی شیرخواره خروشنده دید

زمین را چو دریای جوشنده دید
به گرد اندرش تیره خاک نژند

به سر برش خورشید گشته بلند
فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ

بزد بر گرفتش از آن گرم سنگ
ببردش دمان تا به البرز کوه

که بودش بدانجا کنام و گروه
سوی بچگان برد تا بشکرند

بدان ناله ی زار او ننگرند
ببخشود یزدان نیکی دهش

کجا بودنی داشت انر برش
نگه کرد سیمرغ با بچگان

بران خرد خون از دو دیده چکان
شگفتی بر او بر فگندند مهر

بماندند خیره بدان خوب چهر
بدین گونه تا روزگاری دراز

براورد داننده بگشاد راز
چو آن کودک خرد پرمایه گشت

بر ان کوه بر روزگاری گذشت
یکی مرد شد چون یکی زاد سرو

برش کوه سیمین میانش چو غرو

زنان شاه نامه دارای احساسات لطیف و متعاليند .آن چه که در افسانه های سایر ملل کمتر می بینیم.

 



هنگامی که رستم به نبرد مازندران می رود رودابه این گونه پریشان  می گردد:

 

 

 

 


چو رستم به رخش اندر آورد پای

رخش رنگ بر جای و دل هم به جای
بیامد پر از آب رودابه روی

همی زار بگریست دستان به روی

 



رودابه در مرگ نوه اش سهراب اينچنين سوگواری میکند :


چو رودابه تابوت سهراب دید

ز چشمش چو باران خوناب دید
بدان تنگ تابوت خفته جوان

بزاری بگفت ای چراغ گوان
همی گفت زار ای گو سرفراز

زمانی ز صندوق سر برفراز
به مادر نگویی همی راز خویش

که هنگام شادی چه آمد به پیش
به روز جوانی به زندان شدی

بدین خانه ی مستمندان شدی
نگویی چه آمدت پیش از پدر

چرا بردریدت بدینسان جگر

 

 

و آن گاه که همین بیژن به چاه می افتد منیژه گریان و نالان بر سرچاه اشك میریزد و زمان را کنار محبوبش میگذراند.و برای او خوراک تهیه می کند.

 



خروشان بیامد به نزدیک چاه

یکی دست را اندرو کرد راه
چو از کوه خورشید سربرزدی

منیژه ز هر در همی نان چدی
همی گرد کردی به روز دراز

به سوراخ چاه اوریدی فراز
به بیژن سپردی و بگریستی

بران شوربختی همی زیستی

 

 

و از همه شگفت تر و زیباتر داستان رودابه پس از مرگ رستم و دیگر پسرش زواره است.که چه گونه حالت  افسرده گی به وی دست داده و چندی به بیماری مبتلا میشود.

 

 

 




چنین گفت رودابه روزی به زال

که از داغ و سوگ تهمتن بنال
همانا که تا هست گیتی فروز

از این تیره تر کس ندیده ست روز
بدو گفت زال ای زن کم خرد

غم ناچریدن بدین بگذرد
برآشفت رودابه سوگند خورد

که هرگز نیابد تنم خواب و خورد
روانم روان گو پیلتن

مگر باز بیند بران انجمن
ز خوردن یکی هفته تن باز داشت

که با جان رستم به دل راز داشت
ز ناخوردنش چشم تاریک شد

تن نازکش نیز باریک شد
ز هر سو که رفتی پرستنده چند

همی رفت با او ز بیم گزند
سر هفته را زو خرد دور شد

ز بیچاره گی ماتمش سور شد
بیامد ببستان به هنگام خواب

یکی مرده ماری بدید انر آب
بزد دست و بگرفت پیچان سرش

همی خواست کز مار سازد خورش
پرستنده از دست رودابه مار

ربود و گرفتندش اندر کنار
کشیدند از جای ناپاک دست

به ایوانش بردند و جای نشست
به جایی که بودیش بنشاختند

ببردند خوان و خورش ساختند

 

 

 در شاه نامه زنان کارهایی می کنند که مردان از انجام آن ناتوان هستند.

 

 


دخت مهرک نوش زادان دلوی را از چاه بیرون می کشد که سربازان شاپور از بالا کشیدن آن ناتوان هستند و زور بازوی وی شاپور را شگفت زده می کند.خود شاپور هم دلو آب را به سختی بالا می کشد.




یکی دختری دید برسان ماه

فروهشته از چرخ دلوی به چاه
چو آن ماه رخ روی شاپور دبد

بیامد بر او آفرین گسترید
که شادان بدی شاه و خندان بدی

همه ساله از بی گزندان بدی
کنون بی گمان تشنه باشد ستور

بدین ده رود اندرون آب شور
به چاه اندرون آب سردست و خوش

بفرمای تا من بوم آب کش
بدو گفت شاپور کای ماه روی

چرا رنجه گشتی بدین گفت و گوی
که باشند با من پرستنده مرد

کزین چاه بی بن کشند آب سرد
ز برنا کنیزک بپیچید روی

بشد دور و بنشست بر پیش جوی
پرستنده ای را بفرمود شاه

که دلو آور و آب برکش ز چاه
پرستنده بشنید و آمد دوان

رسن برد بر چرخ دلو گران
چو دلو گران سنگ پر آب گشت

پرستنده را روی پر تاب گشت
چو دلو گران بر نیامد ز چاه

بیامد ژکان زود شاپور شاه
پرستنده را گفت کای نیم زن

نه زن داشت این دلو و چندین رسن
همی برکشید آب چندی ز چاه

تو گشتی پر از رنج و فریاد خواه
بیامد رسن بستد از پیشکار

شد ان کار دشوار بر شاه خوار
ز دلو گران شاه چون رنجه دید

بران خوب رخ آفرین گسترید

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 15 May 2007 و ساعت 20:8
ليدوما 

پیدا شدن چهارمین کاخ هخامنشی بنام لیدوما در نور آباد ممسنی

پارسه ( تخت جمشید ) ، پاسارگاد ، شوش و

لیدوما

کارشناسان بنای این کاخ را مربوط به زمان داریوش اول تخمین زده اند

 

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 15 May 2007 و ساعت 20:6
پيرسبز 

  زیارت گاه پیر سبز

 

در دوران سلطنت یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی به هنگام حمله اعراب به مرزهاي غربي ايران  چون اوضاع مملكت رو به وخامت می رفته ، یزد گرد فکری اندیشیده که خاندان خود را از مداین ( پايتخت ساسانيان ، واقع در عراق ) به یزد که نسبتا منطقه ای امن  و دور از مرز بوده کوچ دهد. بنا به رواياتي اسم یزد از یزدگرد به یادگار مانده است .

پسران يزدگرد به نامهای هرمزان و اردشیرو دخترانش به نامهای شهربانو ، پارس بانو ، مهربانو ، نيك بانو ، نازبانو و همسرش به نام کتایون و خدمه ايشان به نام هریشت بوده که بعد از شكست از اعراب در زمان خلافت عمر و کشته شدن يزدگرد ، اين خانواده مورد تعقيب سپاهيان عرب قرار گرفته و ايشان براي حفظ و زنده ماندن شخصي از ميان خاندان سلطنتي  در  یزد از یکدیگر وداع کرده و هر یک به سویی متواری می شوند . هرمزان و شهر بانو پسرو دختر بزرگ یزدگرد در حین فرار اسیر و به عربستان منتقل و مورد عنایت پیشوای اسلام قرار می گیرند . بعدها شهربانو به عقد امام حسين در مي آيد .

 

پارس بانو و مهربانو به سمت شمال غربی یزد گریزان و در محلی از یکدیگر جدا می شوند . مهربانو سرانجام در اثر بی غذایی و رنج سفر در عقدا در می گذرد که هم اینک به مزرعه مهر معروف است . از آنجا كه خاندان ساساني ، زرتشتيان متديني بوده اند سرگذشت ايشان مورد توجه معتقدين اين دين قرار گرفته و محل در گذشت و يا ناپديد شدنشان را تقدس بخشيده و به صورت زيارت گاه مورد توجه قرار داده اند .  

 

پارس بانو درشمال غربی عقدا ناپدید شده و زیارتگاهی به نام وی موجود است . زرتشتیان معتقدند شکافی که در دل کوه و بر دیواره این زیارت گاه وجود دارد محل غایب شدن پارس بانو بوده و سالها پس ازغیبت وی مقداری از پوشش او در میان شکاف کوه پیدا بوده که به تدریج از بین رفته است . نيك بانو به همراه هريشت به سمت اردكان فراري شده و درمكاني از يكديگر جدا مي شوند . در محل ناپديد شدن اين دو نيز زيارتگاهي به نامهاي پير هريشت و پير سبز برپا شده است . زيارتگاه هاي ديگري نيز در اطراف يزد به نام ساير بستگان يزدگرد ، نظير پير ناركي متعلق به ناز بانو در مهريز و نارستانه وجود دارد كه در حوصله اين يادداشت نمي گنجد .

 

 پير سبز در 30 كيلومتري اردكان يزد مهمترين زيارتگاه  زرتشتيان سراسر جهان است كه همه ساله به هنگام خرداد ماه در اين محل گرد آمده ومناسك خاصي را برگذار مي كنند . در اين مكان علاوه بر ساختمان  اصلي كه محل ناپديد شدن نيك بانو است بناههاي ديگري نيز در طول ساليان دراز توسط زائرين و جهت اسكان در موعد زيارت ، در دامنه كوه بنا شده است . ارتفاع پايين كوه تا ساختمان اصلي در حدود 60 متر است كه اين مسير توسط صدها پله توسط زائرين و بازديد كنندگان طي مي شود.

 

 

 

 

پير سبز به چك چك نيز معروف است . اين تسميه به لحاظ وجود چشمه اي بر فراز ساختمان اصلي است كه در تمام اوقات سال فعال و آب زلالي از آن به صورت قطره قطره جاري است .

 

 

در دل كوير خشك و بي آب و علف وجود اين چشمه كه چناري كهن سال نيز از آن سيرآب مي شود از عجايب است . زرتشتيان اين آب را متبرك دانسته و به هنگام زيارت بخشي از آن را كه در حوضچه اي  نگهداري مي شود نوش مي كنند .در ساختمان اصلي كه بخش اعظم آن ديواره سنگي كوه است علاوه بر مجمر آتش ، تنه چنار وحوضچه جمع آوري آب ، محل ناپديد شدن نيك بانو  نيز در شياري از دل كوه چشم نوازي مي كند .

 

 

 

  پس از تبریک نوروز ......

درهياهوي آبگيري سد سيوند ، اكران فيلم سيصد ، انتساب داشمندان ايراني به اعراب و به تاراج رفتن الواح گلي تخت جمشيد  توسط يك دادگاه آمريكايي ، امروز به نكته اي پي بردم كه جاي ترديدي برايم باقي نگذاشت كه ديگر آب از سر ما ايرانيان گذشته است و اينكه مي گويند ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است ، در ظرف دغدغه هايي از قبيل آنچه در ابتدا نوشته ام هرگز نمي گنجد .

 

ما ايرانيان عادت كرده ايم هنگامي كه صحبت از فرهنگ و تمدن مي شود ، سري بالا گرفته ، با چشماني گشاد و رويي مصمم ، لحني همراه با تاسف  به خود گرفته و ضمن اشاره به چند نام ، آدرس و تاريخ نه چندان صحيح ، داد از افتخارات و مفاخر گذشته ولي از دست رفته بر آريم . عادت كرده ايم براي گريز و توجيح سقوط و نزول فزاينده خويش در مغاك عميق كاستي ، سستي ، عقب ماندگي ، نا سپاسي نسبت به گذشتگان ، بي خبري محض و خواب هزاران ساله دست به دامان مظلوم نمايي و دشنام و اعتراض به دشمنان عرب و يوناني و توليد كنندگان فيلمي مانند سيصد و غيره شويم .

 

كسي نيست از ما سوال كند امروز كه با ساخت فيلمي اينچنين خشمگين و دژم  مي نماييم ، چه انديشه و اقدامي براي يافتن پاسخي مناسب جزتنظيم اعتراض نامه هاي اينترنتي و از اين دست هياهوهاي گذرا ، بي سامان و بي نتيجه داشته ايم ؟؟ مسئولين فرهنگي ما تا كنون كدام نمايش يا فيلم تاريخي را مثلا در مورد خشايارشا تهيه ديده و يا خواهند ديد ؟من ايراني چند كتاب و يا حتي ياد داشت در مورد فرهنگ ايران باستان خوانده ام و يا چند درصد از ايرانيان از مفاد اولين اعلاميه حقوق بشر جهان به دستور كورش كبير آگاهي دارند ؟ وما  كه اين چنين كور كورانه به گذشته خود مي باليم جز همين ناله هاي مظلومانه و ذكر روايات تخت حوضي در محافل دوستانه  براي شناخت و بسط آن چه گامي بر داشته ايم ؟؟

 

ليچ وا‍ژه اي اوستايي و كهن در گويش كرماني و به مفهموم خيس و تر شدن است كه همراه با بسياري از واژه گان ديگر به زبان انگليسي نيز با مصدر ليچينگ راه يافته است . اوستا و زبان آن قدمتي حداقل 3000 ساله و متون كهن انگليسي پيشيه اي حداكثر900 ساله دارند . امروز در ميان جمعي تحصيل كرده و به اصطلاح روشن فكر بودم كه يكي از ايشان براي غنا بخشيدن ( !! ) به لهجه كرماني  ليچ را واژه اي مرحمتي و اهدا شده از زبان انگليسي به اين گويش معرفي مي كرد و جالب تر آنكه تصاوير بر گرفته از تخت جمشيد و كار شده بر روي نماي ساختماني نوساز در كرمان را رومي و يا مربوط به چنگيز خان مغول مي دانست !!!!! به قول ايرج ميرزا :

 

 

با اين علما هنوز مردم       از رونق ملك نا اميدند

 

 

آيا وقت آن نرسيده است كه بدانيم در واكنش به انجام وظيفه  بيگانگان در تاريخ سازي و جعل آن به سود خويش به جاي اعتراض و اين خشت بر آب زدنها ، بايد از خودمان شروع كنيم ؟؟

 




زبان ايراني آذري

«آذري» نام زباني ايراني است كه در آذربايجان و تا پيش از گسترش زبان كنوني تركي، بدان تكلم مي‌شد. سخن گفتن به زبان «آذري» در آذربايجان، طي نخستين سده‌هاي اسلامي، و نيز «ايراني» بودن آن، در منابع متعدد همان دوره، تصريح و تصديق شده است (Yarshater, 1989, p. 238). اينك همه هم‌داستان‌اند و در واقع جاي هيچ گونه ترديد جدي وجود ندارد كه پيش از ورود تركان، مردم آذربايجان و زنجان نيز همانند مردم ساير مناطق ايران، به يكي از زبان‌هاي ايراني گفت‌وگو مي‌كردند (هنينگ، ص 6-315).
هر چند امروزه در سرزمين آذربايجان نه به زبان كهن و ايراني «آذري»، بل كه به زباني
از شاخه آلتایی  كه تركيبي از عناصر فارسي و تركي و عربي است سخن گفته مي‌شود، اما انبوهي از اسناد و آثار و شواهد تاريخي و زبان‌شناختي، به موجوديت و اصالت زبان ايراني «آذري» در اين منطقه پيش از رواج و چيرگي زبان «تركي» كنوني، تصريح دارند:
كهن‌ترين منبعي كه از زبان «آذري» به عنوان يكي از زبان‌هاي «ايراني» ياد كرده، «ابن مقفع» (كشته شده در: 142ق) است كه گفته‌ي وي در كتاب «فهرست» ابن نديم (ص 22) نقل شده است. به گفته‌ي ابن مقفع، زبان آذربايجان، «پهلوي» (الفهلوية) بوده كه منسوب است به پله (فهله)، يعني سرزميني كه شامل ري و اصفهان و همدان و ماه‌نهاوند و آذربايجان بوده است. همين گفته را «حمزه‌ي اصفهاني» (منقول در: ياقوت حموي، ج3، ص925) و خوارزمي (ص 112) نيز نقل كرده‌اند. پس از وي، «مسعودي» مورخ اوايل سده‌ي چهارم ق. در كتاب خود (ص 8-67) پس از ذكر نام بلاد ايران (مانند: آذربايجان، ري، طبرستان، گرگان، هرات، مرو، سيستان، كرمان، فارس، اهواز و…) مي‌گويد كه: «همه‌ي اين بلاد، كشوري واحد بودند و پادشاه و زباني واحد داشتند جز اين كه در برخي واژگان تفاوت‌هاي داشتند … مانند پهلوي و دري و آذري و ديگر زبان‌هاي فارسي».
«ابواسحاق ابراهيم اصطخري» جغرافي‌نگار سده‌ي چهارم ق. در نوشتار خود (ص 2-191)، به صراحت زبان مردم آذربايجان را «فارسي» (الفارسية) مي‌خواند. «ابن حوقل» (اواخر سده‌ي چهارم ق.) نيز همين سخن را بازگفته، به روشني مي‌نويسد كه: «زبان مردم آذربايجان و بيش‌تر ارمينيه فارسي است» (ص 97). «ابوعبدالله مقدسي» نويسنده‌ي اواخر سده‌ي چهارم ق.، سرزمين ايران را به هشت اقليم تقسيم نموده مي‌نويسد: «زبان مردم اين هشت اقليم، ايراني (العجمية) است؛ جز اين كه برخي دري و بعضي پيچيده (منغلق) است و همه‌ي آن‌ها فارسي ناميده مي‌شود» (ص 259). وي مي‌افزايد كه «فارسي آذربايجان در حروف، به فارسي خراسان شبيه است» (ص 378).
در اوايل سده‌ي هفتم ق. «ياقوت حموي» مي‌نويسد: «مردم آذربايجان زباني دارند كه آن را "آذري" (الآذرية) مي‌نامند و براي ديگران مفهوم نيست» (ج1/ ص128). «حمدالله مستوفي» مورخ اوايل سده‌ي هشتم ق. درباره‌ي زبان مردم «مراغه» مي‌نويسد: «زبان‌شان پهلوي مغير است» (ص 100)؛ و درباره‌ي زبان مردم «زنجان» مي‌گويد: «زبان‌شان پهلوي راست (= كامل) است» (ص 67)؛ و درباره‌ي زبان مردم «گشتاسفي» (ولايتي ميان اردبيل و باكو) اظهار مي‌دارد كه: «زبان‌شان پهلوي به جيلاني بازبسته است» (ص 107).
در سده‌ي دوازدهم ق. «اولياي چلبي» جهانگرد عثمانيايي درباره‌ي مردم تبريز مي‌نويسد: «ارباب معارف آن به فارسي تكلم مي‌كنند» و درباره‌ي مراغه مي‌گويد: «اكثر زنان مراغه به زبان پهلوي گفت‌وگو مي‌كنند» (رياحي خويي، ص 4-33).
از مجموعه‌ي اين اسناد و شواهد تاريخي به روشني برمي‌آيد كه مردم آذربايجان تا پيش از گسترش و چيرگي كامل زبان كنوني تركي در عصر صفوي، به يكي از زبان‌هاي ايراني كه گاه «پهلوي» و گاهي «آذري» خوانده شده و با زبان مردم ري و همدان و اصفهان پيوسته و خويشاوند بوده، سخن مي‌گفته‌اند. چنان كه مي‌بينيد، در هيچ يك از اسناد و منابع تاريخي اين دوره، زبان مردم آذربايجان، «تركي» دانسته نشده است.
فرايند تدريجي ترك‌زبان شدن «آذربايجان» - و در كنار آن، اران و آناتولي - از عصر سلجوقي (سده‌ي پنجم)، با اسكان هدف‌مند ايلات بيابان‌گرد تركمان در اين نواحي، به منظور نبرد و غزا با بلاد به اصطلاح كفر (ارمنستان، گرجستان، بيزانس) آغاز گرديد (زرياب، ص 205؛ باسورث، 1366، ص 9-48، 97، 105، 196؛ Bosworth, 1989, p. 228) و در اين زمان، براي نخستين بار زبان تركي به گوش بوميان پهلوي‌زبان آذربايجان رسيد. در دوره‌ي مغولان، كه بيش‌تر لشكريان‌شان ترك‌تبار بوده و آذربايجان را تختگاه خود ساخته بودند، ايلات و لشكريان تركمان - مغول متعددي در آذربايجان متوطن گرديدند و صاحب اقتاعات بسياري در اين سرزمين شدند (پتروشفسكي، ص 462، 491؛ باسورث، 1366، ص 194؛ Bosworth, 1989, p. 229؛ Yarshater, 1989, p. 239). با حاكميت و نفوذ مستقيم تركمانان «آق قويونلو» (874-780 ق.) و «قرا قويونلو» (908-874 ق.) به آذربايجان، پشتوانه‌ي حكومتي زبان تركي و نياز مردم به تماس با عمّال حكومتي ترك‌زبان ، موجب گسترش زبان تركي و عقب نشيني تدريجي زبان ايراني آذري شد (رياحي خويي، ص 33؛ دائرة المعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص261؛ Yarshater, 1989, p. 239-240). در عصر صفويه، به سبب چيرگي و انبوهي تيره‌هاي ترك‌زبان و شيعه‌ي هواخواه خاندان صفويه - كه شاهان صفوي آنان را براي پشتيباني خود از شرق آناتولي و شمال سوريه به آذربايجان جذب كرده بودند - بيش‌تر كارهاي سياسي و دولتي و لشكري به زبان تركي انجام مي‌گرفت و مردم ناگزير بودند زبان تركي را فرا بگيرند و از اين رو، زبان آذري رفته رفته جاي خود را به زبان فرمان‌روايان داد تا جايي كه در اواخر سده‌ي يازدهم ق.، تركي در تمام شهرهاي بزرگ آذربايجان رايج و غالب گرديد (كارنگ، ص 26؛ فقيه، ص 190-187؛ دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 261؛ يارشاطر، 1354، ص 63). اما با اشغال چند ده ساله‌ي بخش عمده‌اي از آذربايجان به دست مهاجمان ترك عثماني در زمان شاه اسماعيل (930-907 ق) و شاه تهماسب (984-930 ق) صفوي بود كه دگرگشت قطعي زبان آذري به تركي، حاصل گشت (رياحي خويي، ص 35-33؛ كارنگ، ص 26). با اين حال، زبان ايراني آذري به كلي از آذربايجان رخت برنبست و تا امروز نيز در پاره‌اي مناطق، هنوز بدين زبان تكلم مي‌شود (به اين موضوع در ادامه خواهيم پرداخت).
در كنار اسناد و شواهد تاريخي كه به وجود و اصالت زبان ايراني «آذري» دلالت و تصريح دارند، آثار زبان‌شناختي فراواني نيز از زبان آذري برجاي مانده و در دسترس است. اين آثار، شامل نمونه‌هاي مكتوب (نظم و نثر) و نمونه‌هاي شفاهي (گويش‌هاي بازمانده‌ي از زبان آذري) است. شماري از نمونه‌هاي مكتوب شناسايي شده و بازمانده از زبان آذري، بدين قرار است (براي آگاهي از فهرست كامل اين آثار نگاه كنيد به: دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 1-260):
1- ملمعي از «همام تبريزي» (714-636 ق.) به فارسي و آذري:
بديذم چشم مستت رفتم اژ دست // كوام و آذر دلي كويا بتي مست // دل‌ام خود رفت و مي‌دانم كه روژي // به مهرت هم بشي خوش كيانم اژ دست // به آب زندگي اي خوش عبارت // لوانت لاود جمن ديل و كيان بست // دمي بر عاشق خود مهربان شو // كزي سر مهرورزي كست و ني كست // به عشق‌ات گر همام از جان برآيذ // مواژش كان بوان بمرت وارست // كرم خا و ابري بشم بويني // به بويت خته بام ژاهنام سرمست (فقيه، ص 196؛ انصاف‌پور، ص 2-71).
2- غزلي از «همام تبريزي» با اين مطلع: «خيالي بود و خوابي وصل ياران // شب مهتاب و فصل نوبهاران» كه بيت آخر آن به زبان آذري است: «وهار و ول و ديم يار خوش بي // اوي ياران مه ول بامه وهاران» (كارنگ، ص 13).
3- دوبيتي‌اي از «يعقوب اردبيلي» كه در تذكره‌ي هفت اقليم (تأليف در 1002-996 ق.) نقل شده است:
«رشته دستت بلا كلكون كريته // تو بدستان هزاران خون كريته // در آيينه نظر كن تا بويني // كه وينم زندگاني چون كريته» (كارنگ، ص 13)؛ يعني: دست‌ات را اي بلا! گل‌گون مي‌كني تا با دستان (بلبل) هزاران خون كني. در آيينه نظر كن تا خود را ببيني، تا ببينم چگونه زندگي خواهي كرد؟ (فقيه، ص 195).
4- يازده دو بيتي از «شيخ صفي اردبيلي» (نياي شاهان صفوي) كه در كتاب «صفوة الصفا»ي ابن بزاز (تأليف در 760 ق.) و «سلسلة النسب صفويه»ي شيخ حسين از نوادگان شيخ زاهد گيلاني و معاصر شاه سليمان صفوي نقل شده است؛ از جمله:
«صفيم صافيم گنجان نمايم // به دل درده ژرم تن بي‌دوايم // كس به هستي نبرده ره باويان // از به نيستي چو ياران خاك پايم»؛ «دلر كوهي سر او ديد نه بور // عشقر جويي كه وريان بسته نه بور // حلمر باغ شريعت مانده زيران // روحر بازي به پرواز ديده نه بور» (كسروي، ص 43 و 46).
5- اشعاري از «مهان كشفي» از بزرگ‌زادگان اردبيلي معاصر شيخ صدرالدين فرزند شيخ صفي؛ از جمله:
«اشته چشمان چمن دل برده ما // لو از خون ديليم خورده ما // مگر خون به هر شيري كه ته خورد // كه بان خون خوردنر خو كرده ما» (كسروي، ص 57).
6- اشعاري از «معالي» كه احتملاً معاصر كشفي بوده است؛ مانند:
«انوي ناله غم اندوته زاني // كه قدر زر خالص بو ته زاني // بوران پروانيا با هم بسوزم // حال سوته دلان دل سوته زاني» (كسروي، ص 59).
7- يك جمله از زبان تبريزيان در «نزهةالقلوب» حمدالله مستوفي (740 ق.): «تبارزه (= تبريزيان) اگر صاحب حُسني را با لباس ناسزا يابند، گويند "انگور خلوقي بي چه در، درّ سوه اندرين"؛ يعني انگور خلوقي (= انگوري مرغوب) است در سبد دريده» (ص 98).
8- سه جمله از «شيخ صفي» در صفوةالصفاي ابن بزاز: «كار بمانده، كار تمام بري» (= اي خانه آبادان، كار تمام بود)؛ «گو حريفر ژاته» (= سخن به صرف بگو، حريفت رسيده)؛ «شروه مرزدان به مرز خود بي» (كسروي، ص 7-36؛ رضازاده ملك، ص ده- يازده).
9- يك جمله از زني عارف به نام «ماما عصمت اسبستي» كه در حدود 760 - 820 ق. در تبريز مي‌زيسته، خطاب به برزگري كه به وي بي‌احترامي كرده بود: «چكستاني مپسنديم» (= اي به ناگاه مرده، نمي‌پسندي مرا؟) (فقيه، ص 194؛ كارنگ، ص 14؛ رضازاده ملك، ص يازده).
10- يك جمله از پير حسن زهتاب تبريزي خطاب به اسكندر قراقويونلو: «اسكندر! رودم كشتي، رودت كشاد» (= اسكندر! فرزندم را كشتي [خدا] فرزندت را بكشد) (رياحي خويي، ص 31).
افزون بر اين نمونه‌هاي نظم و نثر بازمانده از زبان آذري، واژگان بسياري نيز از اين زبان در واژه‌نامه‌هاي كهن بر جاي مانده است. در اين متون، واژگان متعلق به زبان آذري با عباراتي مانند: «در ولايت آذربيجان گويند» يا «در زبان آذربايجان/ آذربايجاني گويند» نقل شده است. اين واژگان، جملگي و به آشكارا «ايراني»اند و هيچ فرهنگ‌نويسي اين لغات آذربايجاني را متعلق به زبان تركي ندانسته و نخوانده است. جالب آن كه در واژه‌نامه‌اي به نام «فرهنگ جهانگيري» (سده‌ي يازدهم ق.) به صراحت ميان زبان مردم آذربايجان و زبان تركي جدايي نهاده، نوشته شده است: «آژخ (= زگيل): به تركي "لوينك" و به زبان تبريز "سكيل" گويند» (كيا، ص 15). در ادامه، به نمونه‌هايي از اين واژگان آذري اشاره مي‌شود:
چراغله = كرم شب‌تاب (كيا، ص 11)؛ زوال = انگشت (همان، ص 14)؛ زيوال = شبنم (همان جا)؛ سودان = سار (همان، ص 16)؛ سور = لوچ (همان جا)؛ شفت = ناهموار (همان، ص 17)؛ شم = كفش (همان، ص 18)؛ نگ/ تگ = كام دهان (همان، 18 و 30)؛ كلاه‌ديوان = قارچ (همان، ص 21)؛ كنگر = جغد (همان، ص 3-22)؛ مشكين‌پر = خفاش (همان، ص 24)؛ مله = ساس (همان جا)؛ انين = نيزه (همان، ص29)؛ تيته = مردمك (همان، ص 31)؛ برز = بلندي (همان، ص 39)؛ كريوه = عقبه (همان جا)؛ سهراب = سرخاب (همان، ص 40).
گروه ديگري از نمونه‌هاي بازمانده از زبان آذري، آثار شفاهي يا گويشي اين زبان است. با وجود تضعيف روزافزون زبان ايراني آذربايجان از زمان چيرگي مغول و نفوذ و فرمان‌روايي تيره‌هاي ترك‌زبان بر آذربايجان در عصر تركمانان - صفوي، گويش‌هاي اين زبان به كلي از ميان نرفت، بل كه هنوز در نقاط مختلف آذربايجان و نواحي پيرامون آن، به طور پراكنده، به آن سخن گفته مي‌شود. اين گويش‌ها از شمال به جنوب عبارت‌اند از:
1- كرينگان از روستاهاي ديزمار خاوري از بخش ورزقان شهرستان اهر؛ 2- كلاسور و خوينه‌رود از روستاهاي بخش كليبر شهرستان اهر؛ 3- گلين قيه از روستاهاي هرزند از بخش زنوز شهرستان مرند؛ 4- عنبران از بخش نمين شهرستان اردبيل؛ 5- بيش‌تر روستاهاي بخش شاهرود خلخال؛ 6- شماري از روستاهاي طارم عليا؛ 7- روستاهاي اطراف رامند و جنوب غربي قزوين؛ 8- تالش از الله‌بخش محله و شاندرمين در جنوب، تا تالش شوروي سابق در شمال كه اصولاً به زبان‌هاي تاتي آذربايجان بازبسته‌اند (دائرةالمعارف بزرگ اسلامي، ج1، ص 2-261؛ يارشاطر، 1354، ص 64؛ Yarshater, 1989, p. 241).
اينك، از ميان گويش‌هاي بازمانده از زبان آذري، به بررسي گويش «هرزني» (Harzani) مي‌پردازيم. «هرزن» يا «هرزند» روستايي است واقع در شمال شهرستان مرند كه مردمان آن به گويشي از گويش‌هاي زبان آذري سخن مي‌گويند (نگاه كنيد به: كارنگ):
1- چند نمونه از واژگان گويش هرزني:
Ov = آب؛ Otash = آتش؛ Arzi = آرزو؛ Vor = باد؛ Huya = بازي؛ Raz = باغ؛ Parbe = بالا؛ Vohor = برف؛ Proz = پاييز؛ Parari = پايين (به اوستايي: Pairi)؛ Zora = پسر؛ Chohor = پيشاني؛ Toye = تازه؛ Zami = جا، زمين (به اوستايي: Zam)؛ Joro = جدا؛ Yet = جفت؛ Chol = چاه؛ Kosh = چشم؛ Kar = خانه؛ Khuyo = خدا؛ Hov = خواهر؛ Vun = خون؛ Kina = دختر (به اوستايي: Knya)؛ Daya = درد؛ Rost = درست؛ Sor = سال؛ Vede = كوتاه؛ Aharu = گرسنه؛ Mert = مرد؛ Yan = زن؛ Boror = برادر؛ Yeng = پا.
2- چند نمونه از مصادر در گويش هرزني:
Ote = گفتن؛ Vinde = ديدن؛ Zunusta = دانستن (به اوستايي: -Zan)؛ Horde = خوردن؛ Shere = رفتن؛ Amare = آمدن؛ Oshire = شنيدن؛ Sisde = شكستن.
3- ضماير فاعلي منفصل در گويش هرزني:
Man = من؛ Te= تو؛ A = او؛ Ama = ما؛ Shema = شما؛ Avoy = ايشان.
4- ضماير شخصي متصل در گويش هرزني:
em = - م؛ er = - ت؛ e = - ش؛ mun = - مان؛ lun = - تان؛ I = - شان.
5- اعداد:
I = يك؛ De = دو؛ Here = سه؛ Cho = چهار؛ Pinj = پنج؛ Shosh = شش؛ Hoft = هفت؛ Hasht = هشت؛ Nov = نه؛ Doh = ده؛ Sa\ Soyr = صد؛ Hazo = هزار
6- صرف افعال (ماضي مطلق):
Man-vin-ma = من ديدم؛ Te-vin-la = تو ديدي؛ A-vin-ja = او ديد؛ Ama-vin-muna = ما ديديم؛ Shema-vin-luna = شما ديديد؛ Avoy-vin-juna = ايشان ديدند
7- چند جمله به گويش هرزني:
Ashte Numirch Chiya = نام تو چيست؟
Kante Izi = اهل كجايي؟
Haler Naniya = حالت چه طور است؟

جمع‌بندي:
تصريح و تأكيد بسيار روشن و دقيق متون مختلف تاريخي و جغرافيايي عصر اسلامي به «ايراني» بودن زبان مردم آذربايجان و وجود چنين نمونه‌ها و آثار متعددي از اين زبان چه به صورت مكتوب و چه به گونه‌ي شفاهي، به خوبي آشكار مي‌سازد كه زبان بومي و اصيل سرزمين آذربايجان تا پيش از رواج و چيرگي زبان كنوني تركي در دوران تركمان - صفوي، يكي از زبان‌هاي «ايراني» بوده كه با نام‌هايي چون «آذري» و «پهلوي» شناخته مي‌شده است. در مقابل، هيچ سند و منبعي وجود ندارد كه به تركي بودن زبان مردم آذربايجان در اعصار پيش از دوران تركمان - صفوي اشاره كند. در ميان نويسندگان و سرايندگان آذربايجاني پيش از اين دوره نيز هيچ اثري به زبان تركي خلق نشده و هيچ نشانه و نمونه و ردپايي از اين زبان بر سنگ و گل و چوب و كاغذ و فلز، تا بدان عصر و از اين ناحيه به دست نيامده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
كتاب‌نامه:
- كارنگ، عبدالعلي: «تاتي و هرزني، دو لهجه از زبان باستان آذربايجان»، تبريز، 1333
- انصاف‌پور، غلام‌رضا: «تاريخ تبار و زبان آذربايجان»، انتشارات فكر روز، 1377
- مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق.
- مستوفي، حمدالله: «نزهةالقلوب»، به كوشش محمد دبيرسياقي، انتشارات طهوري، 1336
- فقيه، جمال‌الدين: «آتورپاتكان و نهضت ادبي»، شركت سهامي چاپ و انتشارات كتب ايران
- باسورث، ك. ا.، 1366: «تاريخ سياسي و دودماني ايران»، تاريخ ايران كمبريج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بويل، ترجمه‌ي حسن انوشه، انتشارات اميركبير
- Bosworth, C. E., 1989 "Azerbaijan IV. Islamic History to 1941": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork
- «دائرةالمعارف بزرگ اسلامي»، زير نظر كاظم موسوي بجنوردي، جلد يكم، 1369
- كسروي، احمد: «آذري يا زبان باستان آذربايجان»، انتشارات جار، 2535
- ابن نديم، محمد بن اسحاق: «فهرست»، ترجمه‌ي رضا تجدد، انتشارات ابن سينا، 1346
- اصطخري، ابواسحاق ابراهيم: «المسالك و الممالك»، ليدن، 1927
- خوارزمي، محمد بن احمد: «مفاتيح العلوم»، ترجمه‌ي حسين خديوجم، انتشارات علمي و فرهنگي، 1362
- مقدسي، محمد بن احمد: «احسن التقاسيم»، ليدن، 1906
- ياقوت حموي، ابوعبدالله: «معجم البلدان»، بيروت، دارصادر، 1374 ق.
- رياحي خويي، محمدامين، «ملاحظاتي درباره‌ي زبان كهن آذربايجان»: اطلاعات سياسي - اقتصادي، شماره‌ي 182-181
- رضازاده ملك، رحيم: «گويش آذري»، انتشارات انجمن فرهنگ ايران باستان، 1352
- هنينگ، و. ب.، «زبان كهن آذربايجان»: سايه‌هاي شكار شده، بهمن سركاراتي، نشر قطره، 1378
- پتروشفسكي، ي. پ.، «اوضاع اجتماعي - اقتصادي ايران در دوره‌ي ايلخانان»: تاريخ ايران كمبريج، جلد پنجم، گردآورنده: ج. ا. بويل، ترجمه‌ي حسن انوشه، انتشارات اميركبير، 1366
- يارشاطر، احسان، 1354، «آذري»: دانشنامه‌ي ايران و اسلام، جلد يكم، بنگاه ترجمه و نشر كتاب
- Yarshater, E., 1989 "Azerbaijan VII. The Iranian Language of Azerbaijan": Encyclopaedia Iranica, vol. 3, London & NewYork
- ابن حوقل، ابوالقاسم: «صورةالارض يا سفرنامه‌ي ابن حوقل»، ترجمه و توضيح دكتر جعفر شعار، انتشارات اميركبير، 1366
- كيا، صادق: «آذريگان؛ آگاهي‌هايي درباره‌ي گويش آذري»، تهران،

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 15 May 2007 و ساعت 20:5
زبان پهلوي 
به نام خداوند جان آفرين
 

پهلوي اشكاني كه پهلوانيك نيز ناميده مي شود ، زبان رسمي ايرانيان در دوره اشكاني ( پارتي ) بوده است كه  بعد از سقوط اين سلسله ، آثاري از آن در كتيبه هاي اردشير بابكان و ساير بزرگان دوره ساساني به همراه ترجمه هاي يوناني و پهلوي ساساني  به جاي مانده است . متن هاي يادگار زريران و درخت آسوريك نيز به اين زبان نوشته شده اند .

 

تعدادي از واژگان اين زبان هنوز از زبان مردم ابيانه به گوش مي رسد . زبان پهلوي اشكاني يكي از شاخه هاي زبان پهلوي است كه تقريبا فراموش شده  و امروزه تعداد كمي از واژه هاي آن فقط در گويش شهرستان ابيانه در استان كاشان به كار مي رود . به نقل از هفته نامه امرداد عباس تراب زاده ، مردم شناسي كه كه بر پروژه مردم نگاري اين شهر نظارت داشته است درباره زبان رايج مردم اين منطقه مي گويد « زبان اهالي ابيانه شاخه اي اززبانهاي  دوره ميانه است كه البته در طول زمان دچار تغيير و تحولات زيادي شده و اكنون فقط تعدا كمي از واژه هاي اصيل پهلوي اشكاني در گويش آنان شنيده مي شود . »

 

محمد ميرشكرايي رئيس پژوهشكده مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردش گري درباره رواج اين زبان در ابيانه مي گويد « از آنجا كه زبان عنصري زنده و پويا است به راحتي نمي توان گفت زبان كهني تمام شده و زبان جديدي جايگزين آن شده است . اما با توجه به اينكه در حال حاضر ما فارسي صحبت مي كنيم و مردم دوره قاجار هم فارسي حرف مي زدند اما اگر يكي از افراد دوره قاجار به زمان ما سفر كند زبان ما را نمي فهمد ، نتيجه مي گيريم كه زبان مدام در حال تغيير و پويايي است . »

 

دليل اين قضيه هم اين است كه به طور مداوم واژه هاي تازه اي ساخته مي شوند و وا‍ژه هايي از ميان مي روند . در مورد ابيانه هم همين طور است . ممكن است مردم اين ناحيه به خاطر ارتباط كمتر و بسته بودن محيط ، مقداري از واژگان پهلوي اشكاني را در خود حفظ كرده باشند .

 

اين در حالي است كه چندي پيش محققان پژوهشكده زبان و گويش ثابت كردند اهالي ميمند در استان كرمان هنوز به زبان پهلوي ساساني حرف مي زنند . مي دانيم  شاخه اي ديگر از زبان پهلوي ، آذري يا پهلوي آذري خوانده مي شود كه رواج آن در آذربايجان از گذشته هايي بسيار دور توسط مورخين و جغرافي دانان بزرگي مانند ابن مقفع ( 1300 سال پيش ) و مسعودي  ( 1030 سال پيش ) گواهي شده است . نشانه هايي از اين زبان كه شباهت فراواني با ساير زبانهاي پهلوي يعني پهلوي ساساني ( باز مانده در گويش مردم ميمند كرمان ) و پهلوي اشكاني ( بازمانده در گويش مردم ابيانه كاشان ) دارد ، هنوز در مناطق بكري از آذربايجان به ويژه شهرستان اهر به گوش مي رسد مانند كرينگان از روستا هاي ديزمار خاوري از بخش ورزقان  و يا كلاسور و خونيه رود از روستاهاي بخش كليبر.

 

متاسفانه با تبديل شدن اين مناطق  به مراكز گردش گري و جذب توريست از سويي و رواج ارتباطات به شكلي گسترده تر از آنچه كه قبلا بوده ، از سوي ديگر ، وا‍‍ژگان كهن پهلوي اعم از آذري ، ساساني و اشكاني به مرور زمان و با سرعت زيادي رنگ باخته و تسليم زبان رايج آن منطقه خواهند شد .

 

اي كاش همه ما با جمع آوري واژگان كهن زبان ايراني در نقاط مختلف ايران و بررسي متون و كتيبه هاي بازمانده از دوران باستان گامي در جهت حفظ و گسترش فرهنگ وهويت اصيل ايراني بر مي داشتيم ......... به اميد آن روز.

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 15 May 2007 و ساعت 20:2
داريوش بزرگ در يك نگاه 

 

داریوش بزرگ در یک نگاه.....

 

 

 

صحنه بار عام داریوش در کاخ آپادانا

 

شناس نامه داریوش :

 

نام : داریوش

نام خانوادگی : هخامنشی

نام پدر : ویشتاسپ

سال تولد : 550 پ.م ( پیش از میلاد مسیح )

نام اجداد به ترتیب : آرشام ، آریارمن ، چش پش ، هخامنش

نام همسر : هئوتسیا ( آتوسا ) ،دختر کوروش کبیر

نام فرزندان : خشایارشا ، آرتباز ، هخامنش

تاج گذاری :    522 پ.م

مدت سلطنت : 36 سال

مدت زندگی :   64 سال

درگذشت :     486 پ.م

 

سازمان اداری داریوش :

 

داریوش بنیان گذار شاهنشاهی بزرگی است که از شمال به رود دانوب و دریای سیاه و استپ های جنوب روسیه و دریاچه آرال و سرزمینهای ماورای رود سیحون و از مشرق به کوههای هیمالیا و هندوستان و اراضی ماورای رود سند و از جنوب به دریای عمان و خلیج فارس و حبشه و از مغرب به دریای مدیترانه و تونس محدود می شد ، وی برای اداره این شاهنشاهی وسیع به تشکیلاتی پرداخت که عبارتند از :

 

1-   تقسیم کشور به سی خشتره ( استان ) و گماردن شهربانی برای هر کدام به نام خشتره پاون ( به زبان یونانی ساتراپ ) .

2-   ایجاد راه شوسه شاهی از ممفیس پایتخت مصر به سارد ( واقع در ترکیه )  ، بابل ( واقع در عراق ) ، هگمتانه ( همدان ) و سرانجام شوش .

3-      ایجاد چاپارخانه ها که در واقع هسته اولیه سازمان پست کنونی محسوب می شود.

4-   طراحی و تشکیل سپاه جاویدان به تعداد ده هزار نفر که همواره آماده نبرد بود و امنیت کشور را حفظ و هیچگاه از شمار آن کاسته نمی شد .

5-   تا پیش از داریوش اخذ مالیات در ایران ترتیب معینی نداشت و فرمان روایان محلی به دلخواه از مردم باج و خراج می گرفتند . داریوش میزان مالیات را مشخص و سپس در صدد برآمد تا بداند این مقدار برای مردم سنگین است یا نه . از استانها پاسخ آمد که مردم قادر به پرداخت آن هستند ، با این وجود داریوش دستور داد میزان مالیات نصف شود .

6-   تشکیل سازمان بازرسی از افراد توانمند و نخبه برای کنترل عملکرد خشتره پاونها و سایر مسئولین حکومتی که ایشان را چشم و گوش خود می خواند .

7-   ضرب سکه برای آسان شدن داد و ستد که پیش از آن به صورت معامله اجناس با یکدیگر صورت می گرفت . این سکه ها به نام داریوش و دریک نام گرفت .

8-   حفر کانال سوئز و اتصال دریای مدیترانه به بحر احمر و در نتیجه رونق گرفتن بازرگانی میان آسیا و اروپا از طریق دریا و کشتی .

  

فرمان ها و گفتار داریوش :

 

1-      کتیبه بیستون

2-      کتیبه کاخ تچر

3-      کتیبه های منقور بر الواح سیمین و زرین مکشوف در پایه های کاخ آپادانا 

4-      کتیبه دیواره جنوبی تخت جمشید

5-      بخش اعظمی از الواح گلی یافته شده در تخت جمشید

6-      لوح گلی شوش در مورد وسعت امپراتوری

7-      لوح گلی شوش در باره چگونگی ساخت آپادانا

8-      کتیبه سوئز در باره حفر کانال مکشوف در مصر

9-      کتیبه الوند در گنج نامه همدان

10-  کتیبه آرامگاه در نقش رستم

  

بناهای به جا مانده از داریوش :

 

1-  تخت جمشید که ساخت آن به دستور داریوش در حدود 518 پ .م آغاز و توسط جانشینانش تکمیل و گسترش یافت . بناهای زیر در این مجموعه به هنگام فرمان روایی داریوش بزرگ به پایان رسیده است :

 

صفه یا تختگاه

پلکان جنوبی

کاخ تچر : کاخ خصوصی داریوش

کاخ آپادانا : تالار بار عام

 

2- آپادانای شوش

 

3- آرامگاه

 

خصال داریوش :

 

داریوش شاهی بود عاقل و دارای اراده قوی و هر چند در بعضی موارد شدت عمل نشان داده است ولی غالبا رفتار او با مغلوبین ملایم و معتدل بود . در گزینش افراد نظر صائب داشت و هرگز به خطا نمی رفت . وی شاهنشاهی ایران را از نو بنیاد گذاشت که در آن زمان و با آن محیط بهتر از آن عملی نبود .در زمان داریوش ایران به نهایت وسعت خود رسید. با وجود این که داریوش با یونانیان وارد جنگ شد اما مورخین یونانی نظیر هرودوت و به ویژه اشیل ، ادیب و شاعر معروف و یکی از نفراتی که در نبرد ماراتن حضور داشته است ،از داریوش به خوبی یاد کرده اند و برای او احترام زیادی قائل بوده اند .

 

نگاه نهایی :

 

داریوش هخامنشی گزارش گر ماهری است . در جهان باستان هیچ  کس به اندازه او در جهت ایجاد سابقه و گزارش مکتوب برای آیندگان از اصول جهان داری اش نکوشیده است .

« به خواست اهورا مزدا ، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی      گردانم . دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد ............... ای مردم بهترین کار را از توان مندان ندانید و بیشتر به چیزی بنگرید که از ناتوانان سر می زند »

 

این است بخشی از معتقدات داریوش که خود در سنگ نوشته هایش اعلام می کند . چنین بیانیه ای از زبان یک شاه در سده ششم پ .م به معجزه می ماند . از بررسی دقیق الواح دیوانی تخت جمشید می توان نتیجه گرفت که داریو ش تا چه حد با مسائل مردم ناتوان و برقراری عدالت همرا بوده است . این الوح می گویند که در نظام او حتی کودکان خردسال از پوشش خدمات اجتماعی برخوردار بوده اند ، دست مزد کارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه بندی می شده ، زنان از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می کرده اند ، دست مزد کارگرانی که دریافت اندکی داشته اند با جیره های ویژه ترمیم می شده ، فوق العاده سختی کار و بیماری پرداخت می شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان امکان داشتند کار نیمه وقت انتخاب کنند تا از عهده وظایف خانگی خود برآیند . چنین رفتاری که فقط می توان آن را مترقی خواند ، نیازمند ادراک و دور نگری بی پایانی بوده است و مختص شاه مقتدر و بزرگی است که می گوید : من راستی را دوست دارم .

 


 

بر چليپاي داريوش دو كتيبه مفصل حجاري شده است . در قسمتی از آن داريوش مي گويد :

 

خدای بزرگ است اهورامزدا که این زمین را آفرید که آن آسمان را آفرید که مردم را آفرید که شادی مردم را آفرید که داریوش را شاه کرد .یک شاه از بسیاری یک فرماندار از بسیاری .

 

وي همچنين ضمن اشاره به خواست و لطف خداوند ، جغرافيا و مناطق تا بع امپراتوري پهناور ايران را به شرح زير نام مي برد :

 

 پارس – ماد- خوزستان- پارت -هرات – بلخ - سغد – خوارزم-زرنگ- رخج – ثثگوش - گندار - هند - سکاهای هوم خوار- سکاهای تیز خود – بابل -  آشور- عربستان – مصر - ارمنستان کپدوکیه – سارد - یونان  - سکاهای ماورای دریا – سکودر - یونانیهای سپر روی سر – لیبیها – حبشیها - اهالی مک و کارئیها .

 

داريوش پس از اين به شرحي از انديشه ها ، رفتار و سلوك خويش مي پردازد كه در نوع خود بي نظير است :

 

خدای بزرگ است اهورا مزدا که این شکوهی را که دیده می شود آفریده که شادی مردم را آفریده که خرد و فعالیت را بر داریوش شاه فرو فرستاد .داریوش شاه گوید به خواست اهورا مزدا چنان کسی هستم که راستی را دوست هستم ، بدی را دوست نیستم نه مرا میل است که شخص ضعیف از طرف توانا به او بدی کرده شود نه آن مرا میل است که شخص توانایی از طرف ضعیف به او بدی کرده شود

 

آنچه راست است آن میل من است . انسان دروغگو را دوست نیستم تند خو نیستم آن چیز هایی را که هنگام خشم بر من وارد می شود سخت با اراده نگاه می دارم سخت بر هوس خود فرمان روا هستم . انساني که همکاری می کند او را به جای همکاری اش همان طور او را پاداش می دهم آنکه زیان می رساند او را به جای زیانش کیفر می دهم . نه مرا میل است که كسي زیان برساند نه مرا میل است که اگر زیان رساند کیفر نبیند .كسي آنچه را بر علیه كسي دیگر بگوید آن مرا باور نیاید تا هنگامی که سوگند هر دو را نشنوم .

 

ورزیده هستم چه با هر دو دست چه با هر دو پا هنگام سواری خوب سواری هستم هنگام کشیدن کمان چه پیاده چه سواره خوب کمان کشی هستم هنگام نیزه زنی چه پیاده و چه سواره خوب نیزه زنی هستم .

 


 

رنگ آمیزی آرامگاه داریوش بزرگ

   

 

 

هنرمندان هخامنشي از رنگ هاي آبي به دليل آرامش و جلب توجه ، قرمز براي جذابيت و سبز به خاطر تقدس ، استفاده مي كردند. فرمول شيميايي ساخت سه رنگ آبي ، قرمز و سبز كه در تزئين آرامگاه دو هزار و پانصد ساله داريوش هخامنشي در محوطه باستاني نقش رستم واقع در چند كيلو متري تخت جمشيد و در كنار آرامگاه هاي خشايارشاه و دو تن ديگر از پادشاهان هخامنشي جاي گرفته ، پس از مطالعات آزمایشگاهی و تجزیه و تحلیل رنگ ها به دست آمده است . در درگاه ورودي اين اين آرامگاه كه در ارتفاع بيست و شش متري ازسطح زمين و در دل كوه قرارگرفته ، تزئينات ،نقش برجسته ها و كتيبه اي به زبان و خط پارسي باستان ديده مي شود .شکل آرامگاه های دروه هخامنشی به صورت بعلاوه یا چلیپا بوده است که نمادی از خورشید و گردش آن است .

 

                          

 

كارشناسان داخلي در مورد نتايج به دست آمده از تجزيه و تحليل رنگها در آرامگاه داريوش مي گويند : با توجه به اين كه در هنگام مرمت و مستند نگاري آرامگاه داريوش به باقيمانده اي از بقاياي رنگها ي سبز ، آبي و قرمز كه روي نقش برجسته ها به عنوان تزئين استفاده مي شده برخورد كرديم ، مطالعات گسترده اي را روي علت استفاده از اين رنگها و تجريه و تحليل شيميايي رنگها آغاز نموده ایم.

 

پيش از اين هم كارشناسان خارجي مطالعاتي را روي برخي از رنگ هاي دوره هخامنشي در مجموعه تخت جمشيد ، انجام داده بودند كه فرمول هاي شيميايي جديد به دست آمده با مطالعات آنها مطابقت دارد . هم اكنون هم كارشناسان شيمي براي توليد رنگ آبي ، سبز و قرمز از تركيبات عناصري كه در رنگ هاي آرمگاه داريوش به كار رفته استفاده مي كنند . براي ساخت رنگ آبي از مس ، رنگ سبز از تركيبات مس و رنگ قرمز از عنصر آهن بهره برداري مي شود . توليد رنگ با ماندگاري بسيار بالا در بناهاي دوره هخامنشي نشان دهنده مهارت مردم آن دوره در مسايل شيمي و مهندسي شيمي است .

 

     

 

در ورودي آرامگاه داريوش كتيبه هاي ميخي و آرامي وجود دارد . در اين كتيبه داريوش اهورامزدا را ستايش مي كند و فتوحات خور را بر مي شمرد و از انديشه ها و عملكرد خود سخن مي گويد . در ورودي اين آرامگاه نقش برجسته اي نيز وجود دارد در اين نقش پادشاه كماني در دست دارد كه در بالاي سكو مشهود است . در برابر وي نقش فروهر و قرصی از ماه ديده مي شود . آتش داني نيز تصوير شده است . در پايين سكو نمايندگان ملل تابع امپراتوري ايران تخت شاهي را با دستان خود نگه داشته اند .

 

 

   

                       

 

عرض آرامگاه نوزده متر و ارتفاع آن حدود بيست و سه متر است . راهرو داخل آرامگاه داريوش هجده متر طول و در حدود چهار متر عرض دارد . در اين آرامگاه نه تابوت سنگي وجود دارد كه به همسر و ساير بستگان او تعلق دارد .

                             

|+|
نوشته شده توسط فرخ فهیم در Tue 15 May 2007 و ساعت 20:1